X
تبلیغات
ااخبار و مطالب داغ داغ از سراسر جهان
your welcom
 دوستت دارم به ۲۴ زبان زنده دنیا !!

دوستت دارم به ۲۴ زبان زنده دنیا !!

- افغانی ………..صدقه تو شونوم!………….!Sadghe to shonom

2- انگلیسی ……………..آی لاو یو!……………………!I love you

3- ایتالیایی …………………تی آمو!……………………..!Ti amo

4- اسپانیایی …………….ته کویرو !………………………!Te quiro

5- آلمانی ………….ایش لیبه دیش!………………!Isch liebe dich

6- آلبانی ……………………..ته دوه!……………………….!Te dua

7- ترکی …………….سنی سویوروم!……………..!Seni seviyurom

8- پرتغالی ………………….او ته آمو!………………….!Eu te amo

9- چینی ………………….وو آی نی!………………………!Wo ai ni

10- چکی …………………میلوجی ته!…………………….!Miluji te

11- روسی ………………یا تبیا لیوبلیو!………………!Ya tebya liub liu

12- ژاپنی ……………………آیشیتریو !………………………!Aishiteru

13- سویدی …………یاگ السکار دای!……………….!Yag Elskar dai

14- صربستانی ……………….ولیم ته!……………………!Volim te

15- عربی …………………..انا بحیبک!……………….!Ana Behibbek

16- فارسی …………….دوست دارم!…………………..!Dooset daram

17- فرانسوی ……………….ژ ت آیمه!…………………….….!Je t aime

18- فیلیپینی ……………..ماهال کیتا!……………………..!Mahal kita

19- کره ای ……………..سارانگ هیو!…………………….!Sarang heyo

20- لهستانی ………………کوهام چو!……………………!Koham chew

21- مجارستانی ……………..سرتلک!…. ……………………..!Szeretlek

22- ویتنامی ……………….آن یه و ام!……………………..!An ye u em

23- یونانی …………………….سغه پو!………………………!Sagha paw

24- یوگسلاوی …………….یا ته وولیم!…………………….!Ya te vol


|+| نوشته شده توسط ali در سه شنبه 15 فروردین1391  |
 پرسپولیسی ها چه ماشینی سوار می شوند؟ + عکس

پرسپولیسی ها چه ماشینی سوار می شوند؟ + عکس

علی کریمی: عاشق BMW

علی کریمی به همراه مهدی مهدوی کیا دو کاپیتان فعلی سرخپوشان هستند که اگر سری به تمرینات این تیم بزنید گران ترین خودروها را در بین پرسپولیسی ها سوار می شوند. علی کریمی همیشه شیفته BMW بوده و هرجا که رفته از این اصل در زندگی اش تخطی نکرده! جادوگر که در امارات، قطر و آلمان هم بی ام دبلیو سوار بود، با بازگشت دوباره اش به ایران با آن BMW سری 6 معروف چشم ها را خیره می کند. او البته یک سری 3 قرمز رنگ هم دارد که معمولا برای حضور در تمرینات پرسپولیس از آن استفاده می کند.


مهدی مهدوی کیا و پورشه کاین زیبایش

در نخستین روزهای بازگشت از آلمان او را با یک پژو 206 سفید رنگ در خیابان فرشته ملاقات می کردیم اما محبوب ترین بازیکن خارجی تاریخ هامبورگ خیلی زود حال و هوای روزهای حضورش در آلمان را کرد و به سراغ پورشه رفت. او حالا با یک دستگاه پورشه کاین زیبا که حدود 250 میلیون تومان قیمت دارد در خیابان های تهران رانندگی می کند.


مازیار زارع و باقی پژو 206 سوارها

خوش می گوید 206 را دوست دارد چون شیک و جمع جور است. البته او تنها بازیکن پرسپولیس نیست که 206 سوار می شود. ابراهیم شکوری، مهرداد اولادی، مجتبی شیری، سامان آقازمانی و حمیدرضا علی عسگری هم دیگر سرخپوشانی هستند که با پژو 206 در تمرینات این تیم حاضر می شوند.

محمد نصرتی و همان ماکسیمای معروف!



0.822754001333192334_jazzaab_ir.jpg



8 سال است که به خودرو ماکسیما وفادار است. شاید به همین دلیل هم تیمی هایش او را خسیس ترین بازیکن پرسپولیس می دانند! البته نصرتی می گوید اگر سایر بازیکنان پرسپولیس از پس هزینه بنزین ماکسیمای او برآمدند می توانند او را خسیس خطاب کنند!

احمدرضا عابدزاده و لندکروزر مشکلی رنگش

خیلی ها معتقدند که احمدرضا عابدزاده محبوب ترین فوتبالیست تاریخ کشورمان است؛ ادعایی که در نظرسنجی برنامه 90 با شرکت خیره کننده طرفداران این بازیکن به خوبی اثبات شد. بهتر است بدانید که دروازه بان افسانه ای فوتبال ایران برخلاف دیگر دوسانش خیلی اهل ماشین بازی نیست. او سال های زیادی با بلیزر غول پیکرش در خیابان های تهران دیده می شد. در این مدت خیلی ها می خواستند کاری کنند تا او اتومبیل بهتری بخرد اما عابدزاده به اتومبیلش وفادار بود؛ تا اینکه از دو سال پیش ناگهان تصمیم گرفت بلیزر معروفش را بفروشد. عابدزاده بعد از بلیزر سراغ آخرین مدل تویوتا لندکرویزر رفت تا نشان بدهد در انتخاب اتومبیل هم سلیقه اش با بقیه فوتبالیست ها فرق می کند. عابدزاده و اتومبیل مشکی 150 میلیون تومانی اش را می توانید هر روز در خیابان شریعتی تهران ببینید؛ جایی که او فست فود 22 را راه اندازی کرده و هر روز از مشتری های زیادی پذیرایی می کند.

علی دایی؛ پورشه پانامرا، بی ام دبلیو X3 و پرادویی که واژگون شد!


0.863060001333192334_jazzaab_ir.jpg

همان طور که خیلی از شماها حدس می زنید علی دایی گران ترین اتومبیل را در بین اهالی فوتبال و حتی ورزشکاران بقیه رشته ها در اختیار دارد. مربی فعلی راه آهن و مربی سابق پرسپولیس که به عنوان اولین لژیونر ایران پا به فوتبال اروپا گذاشت، این روزها با دو اتومبیل گران قیمت خیابان های تهران را طی می کند. او یک پورشه پانامرای بادمجانی دارد که گفته می شود مبلغ آن حدود 440 میلیون تومان است. البته دایی یک بی ام دبلیو X3 هم دارد که قیمت آن حدود 80 میلیون تومان است. دایی یک پرادوی سفید رنگ دودر هم دارد که در آخرین روزهای سال 90 دچار حادثه و واژگونی شد تا کاپیتان سابق پرسپولیس سال تحویل را در بیمارستان سپری کند. این فوتبالیست باسابقه که در سال های اول شروع فوتبالش یک رنوی بژ داشت با سختی هایی که در فوتبال کشیده بالاخره به جایی رسید که توانست گران ترین اتومبیل را در بین جماعت ورزشکار سوار شود.

میثاق معمارزاده و لندکروز مشکلی رنگ



0.900311001333192334_jazzaab_ir.jpg


میثاق معمارزاده هم با تویوتا مشکلی رنگش در تمرین پرسپولیس حاضر می شود. معمارزاده با قد بلندی که دارد ظاهرا با این پرادو مشکی رنگ احساس راحتی می کند.

محسن خلیلی؛ بی ام دبلیو سری 3

محسن خلیلی مهاجمی است که از بازی در پرسپولیس به شهرت زیادی رسید؛ البته روزگاری که او در پرسپولیس بازی می کرد با تومبیل آزرای مشکی رنگش در سطح شهر دیده می شد اما بعد از جدایی از این تیم و پیوستن به استیل آذین، با پول خوبی که از این باشگاه به دست آورد یک بی ام دبلیو مشکی رنگ سری 3 از نوع کروم خریداری کرد که گفته می شود قیمت آن حدود 105 میلیون تومان است.

علیرضا حقیقی هم BMW سوار است


0.917317001333192334_jazzaab_ir.jpg


علیرضا حقیقی که در سال 90 نخستین دروازه بان لژیونر تاریخ فوتبال ایران (بعد از نیما نکسیا) لقب گرفت در روزهای حضورش در ایران با آن BMW سری 3 سفیدرنگش کاملا برای هواداران پرسپولیس قابل شناسایی بود!


جواد کاظمیان


0.935180001333192334_jazzaab_ir.jpg

جواد کاظمیان هم یک هیوندا آزرا مشکی رنگ دارند. ستاره 30 ساله پرسپولیس فقط یکی از ستاره های فوتبال است که با آزرا در خیایان ها دیده می شود و ظاهرا این خودرو از محبوبیت زیادی بین فوتبالیست های ایرانی برخوردار است.

حسین هوشیار و مزدا 3 جدید


0.155641001333192335_jazzaab_ir.jpg

دروازه بان جدید پرسپولیس که در سال 90 ناگهان از شهرداری یاسوج به چهارچوب دروازه پرسپولیس رسید هم یک دستگاه مزدا 3 جدید سفید رنگ دارد و با آن در درفشی فر حاضر می شود.


کریم باقری؛ نمایشگاه سیار!


0.172264001333192335_jazzaab_ir.jpg

ماشین باز ترین پرسپولیسی حاضر! او را با پژو 504 قدیمی اش هم می توانید در خیابان پیدا کنیم اما کاپیتان سابق سرخپوشان عموما پشت فرمان خودروهای گذر موقت مدل بالا دیده می شود اما در حال حاضر BMW سری 7 و لندکروزر جزو اتومبیل های کریم باقری در پارکینگ منزلش هستند!

مصطفی دنیزلی عاشق SUV


0.190079001333192335_jazzaab_ir.jpg

افندی همیشه ماشین های شاسی بلند را انتخاب می کند. با بازگشت دوباره اش به پرسپولیس یک دستگاه کیا سورنتوی مشکی رنگ از سوی باشگاه پرسپولیس در اختیار او قرار گرفت. هر چند در روزهای اول راننده شخصی داشت اما سرمربی محبوب سرخ ها عاشق رانندگی در خیابان های تهران است. هر وقت در خیابان ولی عصر از پارک وی تا تجریش مشغول رانندگی بودید و یک سورنتوی مشکی رنگ در کنارتان دیدید، خوب داخل آن را نگاه کنید، شاید افندی محبوب سرخ ها راننده آن باشد!

|+| نوشته شده توسط ali در سه شنبه 15 فروردین1391  |
 یک بچه‌18ساله‌ جانشین شیث !
یک بچه‌18ساله‌ جانشین شیث !
شيث و مدير برنامه‌هايش در روزهاي اخير با حرف‌ها و شعارهايشان جنجال كردند. تمام حرف‌هاي آن‌ها از نظر حقوقي قابل پيگيري است. وكيل من پيگير ماجراست....


 
 
ادعاهای آن‌ها دروغ است. من هم به راحتی از حق قانونی‌ام دفاع خواهم كرد و واكنش به صحبت‌های آن‌ها حق طبیعی من است

به گزارش آتی نیوز به نقل از ایسنا ، سرمربی تیم فوتبال پرسپولیس پس از پیروزی دو بر صفر برابر نفت آبادان در نشست خبری اظهار كرد: ما مزد زحمت 40 روزه‌مان را گرفتیم. ما در تعطیلات لیگ دو اردوی خوب داشتیم و بازی‌های تداركاتی موفقی را انجام دادیم كه ثمره‌اش در بازی امروز برابر نفت آبادان بود. پرسپولیس در هر دو نیمه بهتر از حریف ظاهر شد. بازیكنان ما به آن دیسیپلین تاكتیكی قابل قبول كه قبلا ضعف‌هایی در آن داشتیم رسیده‌اند و در تمام موقعیت‌ها حاضر بودند و اگر سرعت بیشتری داشتند می‌توانستیم با گل‌های بیشتری حریف را شكست دهیم. اما خدا را شكر كه لیگ را با پیروزی از سر گرفتیم. در این دو اردوی پرفشار بازیكنان از خانواده‌هایشان دور بودند اما با جان و دل تمرین كردند و من را به آینده امیدوار ساختند. آن‌ها امروز نشان دادند كه پرسپولیس می‌تواند خوب بازی كند، ما تازه اول راه هستیم و امیدوارم در ادامه لیگ نتایج خوبی بگیریم.

وی در پاسخ به این سوال كه سرمربی تیم نفت معتقد بود داوری به برد پرسپولیس كمك زیادی كرد، گفت: من به نظر سرمربی تیم حریف احترام می‌گذارم اما صحبتی درباره داوری نمی‌كنم چرا كه اتفاق خاصی در مسابقه رخ نداد كه داور بخواهد به نفع یكی از تیم‌ها سوت بزند. قضاوت داور عادلانه بود، نفت در نیمه نخست تنها یك موقعیت نصفه نیمه به دست آورد در حالی كه پرسپولیس در همان نیمه می‌توانست با 4 ـ 5 گل به رختكن برود. در نیمه دوم هم كه موقعیت‌های زیادی داشتیم. این قشنگ نیست كه بخواهیم برد پرسپولیس را به گردن داوری بیندازیم. بازی‌ای كه انجام دادیم خودش نمایانگر همه مسائل بود.

دایی گفت: اگر قرار باشد تمام موقعیت‌های گلزنی تبدیل به گل شود ممكن است یك تیم در یك بازی با اختلاف 10 یا 20 گل به پیروزی برسد. در همه دنیا شرایط همین است. ما سه امتیاز بازی را كسب كردیم حال با نتیجه یك بر صفر یا ده بر صفر. مهم این بود كه تیم من محكم ایستاد و گل نخورد. پرسپولیس دو مسابقه است كه گل نمی‌خورد و این آمار خوبی است. ما لیگ را خوب شروع كردیم و این مهم است.

علی دایی در پاسخ به سوالی مبنی بر اعلام موضعش نسبت به شكایت شیث رضایی گفت: پرونده شیث رضایی در نظر من مختومه است. وی را به كمیته انضباطی فرستادم و اعلام كردم تا زمانی كه من در پرسپولیس باشم شیث با ما همكاری نخواهد كرد. برای او در دیگر مسائل زندگی‌اش آرزوی موفقیت می‌كنم. این حق قانونی است كه هر شهروند برای احقاق حقش از كسی شكایت كند. اتفاقا من از شكایت شیث خیلی هم خوشحال شدم چون به سبب آن بسیاری از مسائل را می‌توانم بیان كرده و ثابت كنم.

دایی تاكید كرد: شیث و مدیر برنامه‌هایش در روزهای اخیر با حرف‌ها و شعارهایشان جنجال كردند. تمام حرف‌های آن‌ها از نظر حقوقی قابل پیگیری است. وكیل من پیگیر ماجراست. ادعاهای آن‌ها دروغ است. من هم به راحتی از حق قانونی‌ام دفاع خواهم كرد و واكنش به صحبت‌های آن‌ها حق طبیعی من است.

دایی با بیان اینكه برای تمام ادعاهایش دلیل دارد، گفت: من برای تمام صحبت‌هایی كه انجام می‌دهم، سند و مدرك دارم. نیازی ندارم كه بخواهم دروغ بگویم. در كار من هیچ حاشیه‌ای وجود ندارد. در حال حاضر خودم و تیمم نیاز به آرامش داریم و این برایم بسیار مهم است. خوشبختانه توانسته‌ایم بسیاری از حاشیه‌ها را كم كنیم تا بتوانم دینم را به مردم ادا كنم. من به این مردم و هواداران پرسپولیس مدیون هستم.

سرمربی پرسپولیس با بیان اینكه بهتر است موضوع پرونده شیث رضایی از سوی رسانه‌ها پیگیری نشود، گفت: این بحث چیزی به فوتبال ما اضافه نمی‌كند. بیاییم به اصل‌ها بپردازیم. این گونه موضوع‌ها را شما پیگیری می‌كنید. در حالی كه نمی‌تواند ارزشی برای فوتبال ایران و پرسپولیس داشته باشد. سینه من پر از حرف‌هایی است كه تاكنون نزده‌ام. من در این باره هم خیلی از صحبت‌ها را بیان نكردم. اما اگر قرار بر بیان آن‌ها باشد می‌توانم با مدرك همه را ثابت كنم.

وی در پاسخ به این سوال كه آیا جایگزینی برای رضایی در تیم پرسپولیس دارید، گفت: تنها مسائل فنی مطرح نیست. البته كه ما بازیكن جایگزین داریم. اگر قرار باشد كاری انجام دهم، بچه‌ی 18 ساله‌ای را می‌آورم و در پست دفاع وسط قرار می‌دهم. من به یك اصولی پایبند هستم و در تمام عمرم این اصول را زیر پا نگذاشته و برایش ایستادگی كرده‌ام.
|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه 20 بهمن1389  |
 معروف‌ترین دعواهای فوتبالی که به دادگاه کشیده شده‌اند!/ جدول
معروف‌ترین دعواهای فوتبالی که به دادگاه کشیده شده‌اند!/ جدول
پیشینه ای از معروف ترین دادگاه های ورزشی....


 
 

 

شاکی

متهم

دلیل شکایت

سال رسیدگی به پرونده

نتیجه دعوا

علی دایی

محمد مایلی کهن

انتقاد مایلی در برنامه تلویزیونی بعد از بازی ایران و مکزیک از دایی

1385

پس از سه سال طی مراحل قانونی و درحالی که دادگاه به مرحله رای ی رسید ، دایی به دلیل انتخاب مایلی به عنوان سرمربی تیم ملی شکایتش را پس گرفت

باشگاه استقلال اهواز

محمد مایلی کهن

اتهام تبانی به تیم اهوازی در بازی با استقلال تهران

1387

بازداشت مایلی و رضایت اهوازی ها با پادرمیانی مجید جلالی

علی خسروی

پرویز سیار

اتهام فساد در داوری

1386

تبرئه شدن سیار با نامه محمد دادکان به قاضی پرونده

هوشنگ نصیرزاده

پرویز سیار

اتهام فساد داوری

1386

محکومیت سیار به 40 روز حبس و ضربات حد که به صورت تعلیقی بود

محمد علی آبادی

صادق درودگر

تهمت و افترا

1387

دادگاه با مستندات درودگر ، درباره تصمیمات قهوه خانه ای و آسفالت ریزی ، او را تبرئه کرد!

امیر قلعه نویی

سیامک رحیم پور

تهمت و افترا

1388

دادگاه دستیار صمد مرفاوی که قلعه نویی را با لفظ طاغوت مورد خطاب قرار داده بود تبرئه کرد!

امیر واعظ آشتیانی

عزیز محمدی

ایجاد حسارت مالی

1388

باشگاه استقلال از عزیز محمدی به دلیل منشوری کردن حنیف عمران زاده خسارت مالی می خواست اما این پرونده با کنار گذاشته شدن واعظ از استقلال مختومه شد

صادق درودگر

مزدک میرزایی

تهمت

1389

انتقاد میرزایی از درودگر در گزارش بازی استقلال و استیل آذین که هنوز رسیدگی قضایی نشده.

علی فتح الله زاده

مزدک میرزایی

تهمت

1389

این پرونده هم هنوز رسیدگی قضایی نشده است!

 

|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه 20 بهمن1389  |
 شیث رضایی چگونه علی دایی را به دادگاه احضار کرد؟
شیث رضایی چگونه علی دایی را به دادگاه احضار کرد؟
علی دایی و شیث رضایی دوشنبه بعد در دادگاه . این خبری بود که صبح روز بازی پرسپولیس با نفت آبادان رسانه ای شد....


 
شیث رضایی با شکایت از سرمربی تیمش توانسته برای او خیلی سریع برگه احضاریه بگیرد. مثل همیشه ماجرا یک چیز است :« تهمت و افتراء» اتفاقی که از سال ها قبل رایج بوده.

دایی شیث را به دلیل بی احترامی به تماشاگران در بازی پرسپولیس با زلینا در بازی های 6 جانبه امارات از پرسپولیس اخراج کرد و شیث هنوز به تهران نرسیده به سیم آخر زد و در گفت و گویی ، هرچه خواست به دایی گفت.

این اولین بار نبود که دایی شیث را از تیمش اخراج می کرد. دایی و شیث اختلافات شان بر می گشت ه دوره ای که دایی سال های پایانی فوتبالش را پشت سر می گذاشت. روز بازی پرسپولیس با سایپا که حرکت زشت شیث رضایی را در همان زمین بازی ، علی دایی با تنبیه بدنی جبران کرد و جنجالی در لیگ به پا شد.

رضایی از همان موقع می دانست که دیگر هیچ وقت دل  دایی با او صاف نمی شود برای همین بود که وقتی خبر سرمربیگری دایی را در تیم ملی در رختکن ورزشگاه حافظیه شیراز و روز بازی با فجرسپاسی در اسفند ماه 1387 شنید به تمسخر کفشش را در گوشش گرفت و شروع کرد به حرف زدن با دایی:« علی آقا حالا من یک کاری کردم... آقا من دیگر تیم ملی را در خواب می بینم!» این را هم تیمی هایش آن روزها از حوادث رختکن تیمی می گفتند که آماده بود تا قطبی سرمربی تیم ملی شود اما جای او به دایی رسید.

روزها گذشتند تا دایی شد سرمربی پرسپولیس . او در همین یک سال و چند ماه ، چتدباری با شیث به مشکل خورده بود. بعد از اردوی آلمان تیم در ابتدای فصل شیث جریمه شد. در دل بازی ها او کنار گذاشته شد و بعد به خواست مدیریت برگشت تا روز بازی با صبا. آن روز شایعه شد شیث در زمین و با هر گلی که می خورده شادی کرده است. چیزی که شیث در مصاحبه اش با سایت گل به آن اشاره کرده بود . این اتفاقات گذشتند تا نوبت به اردوی امارات رسید و دایی باری دیگر حکم به اخراج شیث رضایی داد.

اخراج شیث و مصاحبه او با پاسخی تند از سوی دایی مواجه شد. دایی در جواب گفت:« این آقا یک سری اطلاعات دروغ را مطرح کرده که باعث می شود دیگر هیچ وقت جایی در تیم هایم نداشته باشد. او را از تیم کنار گذاشتم چون به طرفداران تیم در دوبی حرف هایی زد که شرمم می آید آنها را بگویم.»

و شیث از دایی برای این جمله به دادسرای عمومی شکایت کرد. مدیر برنامه هایش هم بعد از این در مصاحبه ای ادعا کرد دایی باید پاسخگوی اتهامات به شیث باشدو دایی که خود بارها در مسائل مختلف با وکلایش پرونده های حقوقی تشکیل داده ، از این موضوع استقبال کرد گفت:« اتفاقا عالی است . چون اوست که باید پاسخگوی اتهاماتش در مصاحبه علیه من در دادگاه باشد.»

حالا این دو دوشنبه صبح اولین جلسه رسیدگی به شکایت شان از هم را در مرحله دادرسی پشت سر می گذارند تا پرونده سیر حقوقی خود را طی کند. شکایتی که همین حالا شاید بتوان سرانجامش را حدس زد!

|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه 20 بهمن1389  |
 گزارشی از كوچه جنی‌های مشيريه !

«... دنبال موكل گرفتن اومدي؟... چقدر مي‌خواهي خرج كني... موكل خوب مي‌خواي كه تا اراده كني تموم كار و بارت رو روبراه كنه...پادشاهش رو برات مي‌گيرم... بشه غلام حلقه به گوشت... خوبه... هر موكل و دعاي كه مي‌گيري عُرش داره... بايد اونو زود پرداخت كني...زود بده تا پا گيرمون نشه... بعد هم بشين سر اين سفره تا قفل زندگيت‌رو باز كنم... ازدواج كه نكردي...» نزديك تپه‌هاي مشيريه. در كوچه پس كوچه‌هايي كه بافت فرسوده از سر و رويش مي‌ريزد و پيچ مي‌خورد داخل بيچارگي مردمي كه آنجا خانه دارند. كوچه جني‌ها معروف است. يعني معروف بود. قبل از اينكه حاجي عربه از آنجا برود و با خودش هم لشگر جن‌هايش را ببرد. آن موقع كه حاجي عربه آنجا براي خودش بساط احضار جن راه انداخته بود، كوچه بن بست جني‌ها پر مي‌شد از زن‌ها و مردهايي كه به دنبال گرفتن موكل جن حاضر بودند تمام روز را در نوبت ديدن حاجي عربه سرپا تا شب منتظر بمانند. بعد هم اگر كارشان گير بود شب هم با پتوهاي سفري و يك فلاكس چاي شب را به صبح برسانند. اين ماجراي چندين سال بن بست جني‌ها بود و بعضي‌ها كه تخيلاتشان قوي بود سپاه جني‌ها را با تمام سربازها و شواليه‌ها و سلاطينشان حس مي‌كردند.

«... اول سر و كله حاجي عربه اينجا پيدا شد... از همون اول كه آمد اينجا هر روز زن‌ها براي گرفتن سر كتاب و زبون بند و باز كردن بخت دخترها اينجا رفت و آمد مي‌كردند... بعد هم سر و كله سلطاني پيداش شد... بعد هم داوود روح و يكي دو نفر ديگه... فكر كنم نوچه‌هاي حاجي عربه بودند... اونقدر حرف جن و پري و آل زدند كه اين بن بست به بن بست جني‌ها معروف شد... از همون روز بود كه مردم شب‌ها مي‌ترسيدند از سر اين كوچه رد بشن...» پيرمرد موتور گازي خود را كنار ديوار تكيه مي‌دهد و دستگاه پنبه زني را روي زمين پهن مي‌كند و شروع به زدن پنبه‌هاي تشك كهنه مي‌كند.«...الان يكي دو سالي از اون شبي كه حاجي عربه كلاهبردار بند و بساطش را جمع كرد و از اين كوچه رفت و پول مردم رو خورد مي‌گذره... اوناي ديگه هم به فاصله يه هفته كه گندش دراومد رفتن...»

بن بست جني‌ها كوچه باريكي با سه خانه قديمي درب و داغان است. ديوارهاي قديمي آجري كه از بالاي اين ديوارهاي كوتاه اقاقي‌هاي و درختان به بيرون آويزان شده اند.«... هميشه اين بن بست صداي گربه و كلاغ مي‌ده... اصلا كسي جرات نمي‌كنه خونه‌هاي اين بن بست رو بخره... مي‌گن شبا صداهاي عجيب و غرييب مي‌آد... چند نفري اومدن تا اين خونه‌ها رو بخرن اما پشيمون شدن و رفتن و پشت سرشان رو نگاه نكردن...» از بن بست بي‌نام اما معروف به جني‌ها كه زماني يكي از بن بست‌هاي پر رفت و آمد بود، الان فقط كوچه تنگ و باريك و قديمي با سه خانه خالي مانده و ترس شبانه اهالي محل از جن‌هايي كه با صاحبشان نرفتن و داخل خانه‌هاي خالي زندگي مي‌كنن.


بن بست جني‌ها سال۱۳۸۲

آن زمان يك كوچه جني‌ها بود و زن‌هايي كه براي بستن زبان مادر شوهر و انداختن محبت خود به دل شوهرهاي بخت برگشته‌شان راهي اينجا مي‌شدند. حاجي عربه مردي بود اهوازي با قدي بلند و لاغر كه مي‌گفت پسر بزرگش در جنگ لبنان شهيد شده و الان هم با زن دومش در تهران زندگي مي‌كند. مردي با چشمان بزرگ و لباس عربي «دش‌داشه» هميشه اتاق انتظار داخل خانه پر بود از زن‌ها و مردهايي كه همگي مشكل داشتند و سر كوچه هم پر بود از ماشين‌هاي مدل بالايي كه از صبح تا شب راه را بر روي اهالي محل مي‌بستند. داخ اتاقي كه حاجي عربه در اون به دعا نويسي مشغول بود صندوق بزرگ سبز رنگ و سفره‌اي كه دائم پهن بود و سر سفره هم ديگ بزرگي قفل‌هاي بسته و نبسته زندگي آدم‌ها را نشان مي‌داد. حاجي وقتي مشتري پر و پاقرصي را پيدا مي‌كرد از پشت در داد مي‌زد:«... اُم حيدر...جِب اِلچاي... يعني ننه حيدر چاي بيار...» بعد هم حرف بود بر سر گرفتن موكل از جني‌ها و پولدار شدن و باقي قضايا.«... وُلٍك تو كه پول داري... ۵ ميليون بده برات پادشاه جني‌ها رو تسخير كنم... آره...همچي پولدار بشي كه نفهمي از كجا برات رسيده... الان من خودم دو تا از پادشاهاشون رو دارم... هموئيل اسم يكي‌شونه... از در و دشت داره برام مي‌رسه...» وقتي سركتاب گرفتن حاجي از روي كتاب كهنه به زبان اردو شروع مي‌شد همه حرف‌ها و سركتاب‌ها براي مشتريانش يكي بود انگار اين كتاب فقط يك صفحه داشت.«... من پول نمي‌گيرم مسلمون... فقط اون صندوق سبز رو كنار اتاق مي‌بيني برا كمك به نيازمندانه... هرچقدر مي‌توني توش بريز بايد عُرش دعا را زود داد تا دعا اثر كنه و پا پيچ آدم نشه... بعد هم موكل مي‌خواهي بايد يه گوسفند قربوني كني... الان گوشت كيلويي۸ هزار تونه ۲۰۰ هزار تومن تو اين صندوق بريز تا من داخل اين ديگ قفل‌هاي زندگيت رو وا كنم...» مشتري‌ها سر سفره مي‌نشستند و حاجي شروع به ارتباط گرفتن با موكل خودش مي‌شد. پارچه سفيد رنگي روي ديگ مي‌انداخت و شروع مي‌كرد به هم زدن ديگ... بعد هم پارچه را از روي ديگ بر مي‌داشت و آب داخل آن لجن مي‌شد:«... واي مامان... الان آب ديگ تميز بود چقدر لجن شده...» حاجي راضي از اين تعجب مشتريان زير چشمي نگاهي مي‌انداخت و زير لب ورد مي‌خواند:«... گفتي اسمت چي بود؟... الهه... بيا الهه نازم بيا دست كن داخل ديگ ببين چي پيدا مي‌كني؟...» دختر جوان چادر مشكي‌اش را روي سرش جا‌به‌جا مي‌كرد و بغل حاجي مي‌نشست و دستش را داخل ديگ مي‌كرد:« واي... اين همه قفل... يا امام زمان...» بعد هم تجويز حاجي عرب شروع مي‌شدو بيعانه‌هايي كه براي گرفتن موكل و دعا و بخت گشايي از مشتريان مي‌گرفت:« خودت هم بايد رياضت بكشي... ۴۰ روز غذاهاي حيواني نمي‌خوري... بعد هم اين وردها را مي‌خواني و اين عودها رو مي‌سوزوني... دوست داري موكلت به چه شكلي جلوت ظاهر بشه؟...» اكثر موكل‌هايي كه قرار بود جلوي چشم مشتريان ظاهر بشه از دايره حيوانات خارج نمي‌شدند.


دختر رجب سلماني و خواستگاري پسر شاه پريان

داخل همان بن بست جني‌ها پنج، شش ماه بعد سر و كله «داوود روح» پيدا شد. پيرمرد چاق و كوتاه قدي كه مي‌گفتند با سه تا از زن‌هايش در يك خانه زندگي مي‌كند. آنجا پاتوق مشتري‌هاي مريض و دخترهاي شوهر نكرده بود. داخل اتاق دعانويسي داوود كه مي‌شدي، در و ديوار پر بود از تسبيح و تابلوهاي قديمي كه مي‌گفتند اولين دست نويس‌هاي دعا نويسي است. داوود بالاي اتاق مي‌شست و زن‌ها دايره وار دور تا دور اتاق مي‌نشستند. زن بزرگ داوود هميشه داخل اتاق بود و كارهاي داوود را انجام مي‌داد. زن حدود ۵۰ سال داشت .آن روز كه براي تحقيق درباره ماوراءالطبيعه گذرم به اين كوچه افتاد،‌بهناز را مادرش روي دست به اين خانه آورده بود. مي‌گفت بعضي وقت‌ها دهنش كف مي‌كنه و شروع به لرزيدن مي‌كنه. دختر ۱۵ ساله‌اي با موهاي خرمايي روشن و چشمان عسلي. داوود از پشت منقل بزرگي كه جلوي رويش روشن بود و اسپند روي آن مي‌سوزاند نيم نگاهي به اين دختر بي‌نوا انداخت. دستي به صورت او كشيد و بعد هم چاي پر رنگ را لاجرعه سركشيد.:«... خواهرم... پسر شاه پريون عاشق دخترت شده... وضعش از اين بدتر هم مي‌شه... يه وقت ديدي ديگه از دخترت خبري نيس ها...» زن خيلي گريه كردو دست به دامن داوود شد.:« تو رو خدا من همين يه دختر رو دارم... نجاتش بدين...»

مراسم جن گيري كه شروع شد. لرزه به تن همه زن‌ها افتاد... داوود ورد مي‌خواند و تند تند اسپند توي آتش منقل مي‌ريخت. آن‌قدر اسپند تو منقل ريخت كه چشم، چشم را نمي‌ديد. بعد هم برق‌ها را خاموش كردند. زن‌ها همه به درگاه اتاق پشتي نگاه مي‌كردند كه قرار بود جن از اين درگاه به دنياي انساني پا بگذارد. درگاهي كه پرده سفيد به آن آويزان بود:« مي‌گن جن‌ها پشت اين پرده ظاهر مي‌شن... بسم...» وقتي شبح پشت پرده سايه انداخت همه زن‌ها چادرها و روسري‌هاي خود را توي صورتشان كشيدند.نفس‌ها حبس شده بود. داوود هم از فرصت استفاده كرد و يك تكه ترياك داخل استكان چاي انداخت و سر كشيد.خماري حس خوبي به او داد. شبح پشت پرده سفيد ظاهر شد. پرده سفيد روي درگاهي اتاق تكان مي‌خورد. تا اينكه بچه كوچكي پشت پرده ظاهر شد. باد پنكه‌اي كه با فاصله پشت درگاهي گذاشته بودند و پسر كوچكي كه خودش را به پاي مادرش چسبانده بود، همه معادله‌هاي داوود روح را كه شب‌ها با زن هايش اين سناريو را تمرين مي‌كرد، به هم خورد. داوود بااشاره چشم به طاهره خانم فهماند كه اوضاع كشمشي است و زن قبل از اينكه مشتري‌ها بفهمند به سرعت پشت پرده رفت و بچه را بغل كرد و رفت. داوود هيچ وقت باورش نمي‌شد كه من تنها شاهد تمام ماجراهاي اتفاق افتاده هستم

سلطاني هم وضعي بهتر از اون دوتاي ديگه نداشت. بعدش گندش درآمد كه حاجي عربه اين دوتا را آورده اينجا و از آنها پول مي‌گيره كه خرده مشتريانش را پيش آن دوتا مي‌فرستد.قرار گذاشته بودند كه مشتري‌هاي بزرگ و دادن موكل سهم حاجي عربه باشه و دعا نويسي سهم داوود و خرده كارهاي شيطاني و بستن بخت و احضار روح و... هم كار سلطاني.

سلطاني پيرمرد قد خميده‌اي بود كه ريش و سيبيل بلند و زرد رنگي داشت. ابروهايش تا روي چشمانش را گرفته بود و هر كس كه مي‌خواست كسي را بدبخت كند و با دعا و جادو او را بكشد مي‌آمد سراغ سلطاني. مي‌گفتند هر شب مي‌رفت قبرستان ابن بابويه و گربه مرده‌اي را پيدا مي‌كرد و به نام فردي داخل بدن گربه سوزن فرو مي‌كرد:« اين سوزن‌ها همون شب تو رگ و ريشه اون فردي كه مي‌خواهيم نباشه فرو مي‌ره... همون شب روح از بدنش جدا مي‌شه و مي‌ميره...» خانه سلطاني خيلي تاريك بود و از داخل زير زمين تاريك خانه‌اش هميشه صداي گربه مي‌امد و بالاي درخت توت وسط حياط هم جز كلاغ پرنده ديگري پر نمي‌زد.


فرار شبانه جن‌گيرها

يكي دو سال بعد همه مشترياني كه به دنبال موكل بودند مي‌آمدند و مي‌رفتند. بعضي‌ها هم توهمي شده بودند و ادعا مي‌كردند كه جن مي‌بينند. اما خبري از پول و كار آنچناني نبود. در اين يكي دو سال حاجي عربه مهره‌هاي مار زيادي را به قيمت ۲۰۰ هزار تومان به زن‌ها و دخترهاي جوان فروخت و سفره‌هاي زيادي را براي بخت گشايي و كارگشايي انداخت. گاهي اوقات پيش مي‌آمد كه يك ماهي هر سه گم و گور مي‌شدند. از زن حاجي كه سراغ مي‌گرفتي، مي‌گفت:«... رفته تو كوه... داره موكل احضار مي‌كنه... نمي‌دونم كي مي‌ياد...» آخر سر هم در را روي مردمي كه هم پولشان را از دست داده بودند و هم آرزوهاي برباد رفته‌شان كه ساخته ذهنياتي بود كه حاجي عربه تو سر آنها كرده بود هر شب به سراغ اين كوچه مي‌آمدند تا اولين نفري باشند كه حاجي را بعد از احضار موكل و برگشتن از كوه مي‌بينند. داوود هم براي نوشتن دعاي مهر و محبت پا فراتر گذاشته بود و به زن‌ها پيشنهاد مي‌كرد كه روي بازو و يا روي شكم آنها اگر اين دعا را بنويسد خيلي تاثير دارد.

اما تنها چيزي كه باعث شد چند سال به كارهاي خود در اين محل ادامه بدهند وجود جن سرخي بود كه مي‌گفتند اطراف تپه‌هاي مشيريه ديده شده بود. با موهاي قرمز.

الان ۶،۷ سال از ماجراي بن بست جني و جن تپه‌هاي مشيريه مي‌گذرد. بعد از فرار جن‌گيرها پليس به دنبال سلطاني و داوود و حاجي عرب بود. انگار اب شده بودند و رفته بودند زير زمين. شايد هم همان لشگر جني‌ها كه هميشه مي‌خواستند مانند عصر برده‌داري به تسخير آدم‌ها دربياورند كمكشان كرده بود. الان معلوم نيست داوود چند دختر و زن ديگر را به عنوان زن‌ خانه به زن‌هاي قبلي‌اش اضافه كرده. سلطاني كجا دارد به تن گربه مرده سوزن فرو مي‌كند و حاجي عرب پول موكل‌هاي نداشته‌اش را از مردم مي‌گيرد.

|+| نوشته شده توسط ali در یکشنبه 10 بهمن1389  |
 عکس های جدید و زیبای بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (asli) عكس های جدید بهرام رادان


 
 
Bahram Radan [TakPic.net] (1) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (10) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (11) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (2) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (8) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (3) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (4) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (5) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (6) عكس های جدید بهرام رادان

Bahram Radan [TakPic.net] (7) عكس های جدید بهرام رادان

|+| نوشته شده توسط ali در یکشنبه 10 بهمن1389  |
 افشای راز جنازه‌ای در صندوق عقب
حادثه > داخلی  - گروه حوادث: 
سارق حرفه‌ای با تهدید یک زن جوان، دوست قدیمی‌اش را به یکی از محله‌های جنوب تهران کشاند تا نقشه شومی را که در سر داشت عملی کند.

این مرد و همدستانش بعد از تسویه حساب خونین با مرد جوان، جسد او را در صندوق عقب خودرو رها کردند و پا به فرار گذاشتند. نیمه شب یکی از آخرین روزهای سال گذشته، ماموران کلانتری 173 تهران مشغول گشتزنی در جنوب پایتخت بودند که چشمشان به‌خودروی پژویی افتاد که کنار جاده رها شده بود.

تمامی درهای ماشین باز بود و در اطراف آن کسی به چشم نمی‌خورد. ماموران که حدس می‌زدند اتفاق شومی برای راننده افتاده است، به بازرسی داخل خودرو پرداختند و به محض باز کردن در صندوق عقب، جسد مردی را دیدند که ظاهرا با ضربات چاقو به قتل رسیده بود.

شروع تحقیقات

با حضور بازپرس جنایی شهرری و کارآگاهان پلیس آگاهی تهران در محل حادثه، تحقیقات برای کشف راز این جنایت آغاز شد.
بررسی‌ها نشان می‌داد مقتول مردی به نام کریم است اما خودرویی که جسد او داخل آن پیدا شده بود، متعلق به مردی به نام رضا بود.

ماموران با شناسایی محل زندگی رضا، نزد او رفتند و وی که از ماجرای قتل کریم شوکه شده بود در بازجویی‌ها گفت: کریم از دوستان من بود. روز گذشته او نزد من آمد و ماشینم را برای انجام کاری قرض گرفت. از آن به بعد دیگر او را ندیدم و نمی‌دانم چه کسی او را به قتل رسانده است.

ردپای یک زن

پلیس که توانسته بود هویت مقتول را شناسایی کند، تحقیقات برای کشف راز قتل او را ادامه داد. ماموران در پرس و جو از دوستان کریم متوجه شدند که وی از مدتی قبل به زن جوانی به نام ساناز علاقه داشته و احتمال دارد که این زن از راز قتل او باخبر باشد.

ساناز خیلی زود دستگیر شد و بعد از انتقال به اداره آگاهی، مهم‌ترین سرنخ پرونده را در اختیار پلیس قرار داد. او گفت: جوان شروری به نام محمد از مدت‌ها قبل با کریم اختلاف داشت. روز حادثه این مرد جوان و 4 نفر از همدستانش با تهدید چاقو، مرا سوار ماشین خود کرده و مجبورم کردند با کریم تماس بگیرم و برای دیدنش قرار بگذارم. من هم از ترس جانم این کار را کردم اما زمانی که کریم سوار بر یک خودروی پژو به محل قرار آمد، آنها به او حمله کردند و بعد از اینکه به زور او را سوار ماشین کردند، از محل دور شدند و دیگر آنها را ندیدم.

انکار جنایت

درحالی‌که با به دست آمدن اطلاعات تازه، پازل قتل مرد جوان در حال تکمیل شدن بود، دستور بازداشت محمد صادر شد و ماموران متوجه شدند که این مرد از افراد سابقه‌داری است که پیش از این بارها به جرم سرقت و شرارت دستگیر و راهی زندان شده است. درحالی‌که مرد جوان بعد از جنایت به طرز مرموزی ناپدید شده بود، ماموران مخفیگاه او را در جنوب پایتخت شناسایی و وی را در یک عملیات ضربتی دستگیر کردند.

جوان تبهکار در همان بازجویی‌های اولیه به شرکت در جنایت اعتراف کرد اما مدعی شد ضربات مرگبار را یکی از همدستانش به نام مرتضی بر بدن مقتول وارد کرده بود. اظهارات این مرد در حالی بیان می‌شد که مرتضی نیز بعد از دستگیری اتهام قتل را رد کرد و مدعی شد قاتل کسی نیست جز محمد.

ماموران که تنها راه کشف حقیقت را دستگیری دیگر افراد حاضر در درگیری مرگبار می‌دانستند، تحقیقات خود را ادامه دادند و صبح 4 بهمن‌ماه موفق شدند 3 مرد دیگری را که در صحنه جنایت حضور داشتند دستگیر کنند. وقتی همگی آنها گفتند که ضربات مرگبار را محمد به بدن مقتول وارد کرد، عامل جنایت لب به اعتراف گشود و به قتل دوستش اعتراف کرد.

تسویه حساب خونین

محمد به ماموران گفت: 2 ماهی بود که بر سر مبلغی پول با مقتول اختلاف داشتم. چون او از دادن بدهی‌اش طفره می‌رفت، تصمیم گرفتم ادبش کنم. این بود که ماجرا را با دیگر همدستانم در میان گذاشتم و با گروگان گرفتن زنی که مقتول به او علاقه داشت، از او خواستیم مقتول را به محل خلوتی بکشاند و بعد از آنکه وی به آنجا آمد، با تهدید چاقو او را ربودیم.

در این بین به خاطر اینکه مشروبات الکلی مصرف کرده بودم، نفهمیدم چه کار می‌کنم و وقتی به یک باغ انگور رسیدیم، تازه فهمیدم که کریم بر اثر ضربات چاقوی من، جان خود را از دست داده است. این بود که جسدش را به صندوق عقب ماشینش منتقل کردیم و همگی پا به فرار گذاشتیم.

سرهنگ محمدیان، رئیس پلیس آگاهی تهران، با بیان این خبر گفت: هر 5 متهم دستگیر شده در این پرونده از سارقانی هستند که دست به سرقت‌های متعدد لوازم خودرو در استان‌های تهران، قم و شهرهای شمالی کشور می‌زدند که تا‌کنون در بازجویی‌ها به ارتکاب سرقت‌های متعدد اعتراف کرده‌اند و با اعترافات آنها، بیش از 100 سارق لوازم داخل خودرو دیگر نیز در این پرونده شناسایی و دستگیر شده‌اند. وی افزود: متهمان با قرار بازداشت موقت از سوی بازپرس شعبه هفتم دادسرای شهرری در بازداشت به سر می‌برند و تحقیقات تکمیلی از آنها ادامه دارد.

|+| نوشته شده توسط ali در یکشنبه 10 بهمن1389  |
 ورود مخدر جدید BT به کشور
ماده مخدر BT محصول کشور هندوستان است که در بسته هاي مثلثي شکل عرضه مي شود و ماده اوليه آن از درخت بتل (BETEL) گرفته شده که با اسانس هاي غيرطبيعي و غيرمجاز مخلوط و در بازار عرضه مي شود .

اين مواد هم سرطان زا و هم اعتيادآور است و متاسفانه به علت عدم اعلام هشدارهای لازم، مورد توجه جوانان قرار گرفته است.

اعتياد، تحريك و سرخوشي، گيجي و احساس خارج شدن بخار سرد از مغز، از دست دادن تعادل روحي و رفتاري از عوارض رواني اين ماده مخدر است.

بر اساس گزارش ها، تنها در یکی از شهرهای مرکزی کشور، قریب هزار بسته از این مواد مخدر کشف و ضبط شده است. این مواد عمدتا توسط سوپرمارکت ها و روزنامه فروشي هاي اين شهر توزیع می شده و همچون آدامس در دسترس بوده است.

با توجه به حضور وزیر کشور به عنوان رئیس ستاد مبارزه با موادمخدر، به نظر می رسد باید رویکرد جدی تر به هشدارها و تبلیغات ضدموادمخدرهای جدید را شاهد باشیم.

|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 2 بهمن1389  |
 «مختارنامه» در عربستان امنیتی شد!!
«مختارنامه» در عربستان امنیتی شد!!
news1295528411.jpg

نیروهای امنیتی عربستان از پخش دی‌وی‌دی «مختارنامه» جلوگیری می‌كنند
روز جمعه و شنبه اولین قسمت عربی سریال «مختارنامه» از شبكه بین‌المللی «آی فیلم» روی ماهواره‌های عرب است، نایل ست و هات برد پخش شده و بینندگان كشورهای مختلف عربی، از روز شنبه صدها پیام تشكر را برای وب سایت شبكه بین‌المللی فیلم و سریال عربی ارسال كرده‌اند. لازم به ذكر است كه علت اصلی مخالفت برخی از وهابیان با این سریال، بیان جنایات یزیدبن‌معاویه در شهادت امام حسین (ع) و به آتش كشیدن كعبه و حمله خونبار به مدینه منوره می‌باشد
وصال دیده‌ور: مجموعه تلویزیونی «مختارنامه» به كارگردانی داوود میرباقری این‌ روزها در رسانه‌های داخلی و خارجی خبرساز است. این سریال از همان روز نخست با توجه به عوامل مختلف همواره در كانون توجهات قرار داشته و دارد.
از دلایل این توجه می‌توان به پرهزینه‌ بودن این سریال و همچنین حضور بازیگران قوی و دكور بسیار حجیم و پرخرج اشاره كرد اما شاید مهم‌ترین عاملی كه باعث شده این مجموعه در رسانه‌های خارجی و به‌ویژه رسانه‌های كشورهای عربی بازتاب داشته باشد، مسائلی است كه در «مختارنامه» مطرح شده است.
اما آخرین خبری كه درباره این سریال در رسانه‌های خارجی مطرح شده مربوط به عربستان است. عربستان در تلاش است تا از پخش دی‌وی‌دی سریال مختارنامه در این كشور جلوگیری كند.
بر همین اساس آماده باش نیروهای امنیتی عربستان برای جلوگیری از تكثیر نسخه عربی سریال مختارنامه از روز شنبه آغاز شده است. همانگونه كه رسانه‌های عربی مانند الانوار ۲ اعلام كرده اند، نیروهای امنیتی در عربستان سعودی از روز شنبه تمام موسسات تكثیر DVD در آن كشور را زیر نظر گرفته و به صورت منظم به گشتزنی پرداخته‌اند تا مانع از تكثیر انبوه قسمت اول از نسخه عربی سریال مختارنامه شوند.
همزمان روابط عمومی شبكه بین‌المللی «آی فیلم» اعلام كرد: ترافیك سایت www.ifilmtv.com از دیروز به بالاتر از 10 برابر حجم بازدیدكنندگان روزهای عادی افزایش یافته است. هم اكنون قسمت اول این سریال به زبان عربی از طریق نشانی
http://shahed.ifilmtv.ir/component/k۲/item/۸ برای عموم علاقه‌مندان قابل مشاهده است. به گزارش تابناك این گزارش می‌افزاید: روز جمعه و شنبه اولین قسمت عربی سریال «مختارنامه» از شبكه بین‌المللی «آی فیلم» روی ماهواره‌های عرب است، نایل ست و هات برد پخش شده و بینندگان كشورهای مختلف عربی، از روز شنبه صدها پیام تشكر را برای وب سایت شبكه بین‌المللی فیلم و سریال عربی ارسال كرده‌اند. لازم به ذكر است كه علت اصلی مخالفت برخی از وهابیان با این سریال، بیان جنایات یزید بن معاویه در شهادت امام حسین (ع) و به آتش كشیدن كعبه و حمله خون‌بار به مدینه منوره می‌باشد. پیش از این شبكه «العربیه» تلاش زیادی كرده بود تا «عبدالله بن زبیر» را به عنوان صحابه پیامبر اكرم(ص) و یا یكی از اعضای عشره مبشره نزد اهل سنت مطرح و از او حمایت كند ولی بر اساس اسناد مسلم تاریخی، عبدالله بن زبیر نه از اعضای عشره مبشره به حساب می‌آید و نه از اصحاب خاص حضرت رسول اكرم(ص) محسوب می‌شود. از سویی بنابر گزارش‌های دریافتی، با وجود تلاش‌ها و سرمایه گذاری‌های فراوان، گروه‌های تندروی وهابی هنوز نتوانسته‌اند اندیشمندان جهان اسلام را برای موضع‌گیری علیه این سریال تاریخی تحریك كنند. گفتنی است روابط عمومی شبكه بین‌المللی فیلم همچنین برای تسهیل در ارتباط بین بینندگانش با كارگردان و تهیه كننده سریال مختارنامه، پست الكترونیكی با نشانی «mokhtar@ifilmtv.ir» ایجاد كرده كه مورد استقبال كم نظیر بینندگان نسخه عربی این سریال قرار گرفته است.

|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 2 بهمن1389  |
 / جنايت ميدان كاج؛ از ‌٦ آبان تا بامداد ‌١٥ دي/ همه چيز درباره‌ي پرونده‌ي «دوئل خونين» محله‌ سعادت‌آ

69 روز قبل، اهالي ميدان كاج در شمال‌غرب پايتخت شاهد جنايتي خونين بودند و بامداد امروز ـ چهارشنبه ـ نيز در تقاطع بلوار دريا حضور يافتند تا نظاره‌گر فصل پاياني اين حادثه تلخ باشند.

آغاز ماجرا...

به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، حدود ساعت 10 پيش از ظهر روز پنجشنبه ششم آبان‌ماه سال جاري اهالي ميدان كاج در محله سعادت‌آباد با شنيدن صداي درگيري به خيابان ريختند و مشاهده كردند كه فردي به نام «يعقوب» مشغول ضربه زدن به بدن نيمه‌جان و خون‌آلود مردي حدودا 30 ساله به نام «يزدان» است.

پس از تماس مردم با مركز فوريت‌هاي پليسي 110، ماموران كلانتري 134 شهرك قدس در جريان حادثه قرار گرفتند و بلافاصله قاضي محمد شهرياري بازپرس كشيك قتل پايتخت را از وقوع اين جنايت باخبر كردند.

بازپرس ويژه قتل تهران زماني در قربانگاه «يزدان» در خيابان يكم ـ بالاتر از ميدان كاج ـ حضور يافت كه اين شخص به بيمارستان مدرس انتقال يافته بود، اما با توجه به شدت جراحات وارده، تلاش پزشكان نتيجه‌بخش نبود و نهايتا يزدان روي تخت بيمارستان جان باخت.

به دنبال اين ماجرا، دقايقي بعد متهم خود را تسليم ماموران كرد و به اين ترتيب تحقيقات از وي آغاز شد.

اعتراف به جنايت و تشريح جزئيات حادثه

يعقوب با بيان سرگذشت خود ضمن اعتراف به قتل، گفت: حدود سه سال قبل در كار معاملات مسكن با زني حدودا 28 ساله به نام «كيميا» آشنا شدم كه تقريبا يك سال پس از آشنايي متوجه شدم شوهر و فرزند دارد. من عاشقش شده بودم و او هم به خاطر من از همسرش جدا شد.

وي ادامه داد: پس از آشنايي، دفتري به مبلغ 220 ميليون تومان در سعادت‌آباد اجاره كرديم و به خاطر علاقه‌اي كه به كيميا داشتم، دفتر را در اختيار او قرار دادم. آن زمان با هم زندگي مي‌كرديم و رابطه‌مان ادامه داشت تا اينكه شروع كرد به بهانه‌گيري و در همين جريانات حدود شش ماه قبل طي شكايتي در مورد اختلافات مالي و ضرب و جرح، من را به زندان انداخت.

متهم به قتل گفت: زماني كه زندان بودم با هم تماس داشتيم و هر بار من از او مي‌خواستم اگر با كسي رابطه دارد يا مي‌خواهد ازدواج كند، اين موضوع را صادقانه با من در ميان بگذارد تا ديگر سراغش نروم اما او هر بار مي‌گفت چنين چيزي مطرح نيست و منتظر است تا من از زندان خلاص شوم.

يعقوب با اشاره به زماني كه از زندان آزاد شده بود، ادامه داد: وقتي آزاد شدم، فهميدم او با يزدان در ارتباط است. به اين موضوع شك داشتم تا اينكه خود يزدان با من تماس گرفت و گفت با كيميا ارتباط دارد و قصدشان ازدواج است. ديگر نتوانستم تحمل كنم. روز پنجشنبه با هم جلوي دفتر املاك با هم قرار گذاشتيم. وقتي او را ديدم با چاقويي كه همراه داشتم به طرفش حمله كردم و يك ضربه به پهلويش زدم. بعد درگيري ما به خيابان كشيد و آنجا هم بدون آنكه بفهمم چه كار مي‌كنم، چند ضربه به بدنش وارد كردم.

وي گفت: الان هيچ تقاضايي ندارم و فقط مي‌خواهم اعدامم كنيد چون چيزي براي از دست دادن باقي نمانده است.

انتشار فيلم جنايت و انتقاد به پليس و مردم

به گزارش ايسنا، يك روز پس از تشكيل پرونده متهم در دادسرا، فيلمي حدودا 9 دقيقه‌اي از اين جنايت در سايت‌هاي مختلف و شبكه‌هاي اجتماعي منتشر شد كه در اين فيلم، دو مامور پليس و تعدادي از مردم حاضر در صحنه حادثه ظاهرا نظاره‌گر ماجرا بودند و «يعقوب» نيز مدام تهديد مي‌كرد كه اگر كسي به «يزدان» دست بزند خودش را با چاقو خواهد كشت.

انتشار اين فيلم كه بر اساس تحقيقات به‌عمل آمده توسط يكي از كاركنان پيك موتوري جنب دفتر مشاوره املاك گرفته شده بود، قدري افكار عمومي را از اصل جنايت دور كرد و پس از آن، حواشي حادثه از جمله عملكرد مردم و پليس مورد واكاوي قرار گرفت.

اظهارات مراجع مختلف پس از انتشار فيلم حادثه سعادت‌آباد

در اولين اظهارنظرها پس از انتشار اين فيلم، سردار احمدرضا رادان جانشين فرمانده نيروي انتظامي به ايسنا گفت: دو ماموري كه در صحنه حادثه ميدان كاج سعادت آباد حضور داشتند بايد از سلاح خود استفاده مي‌كردند.

سرهنگ محسن خانچرلي رييس پليس پيشگيري تهران بزرگ نيز در گفت‌وگو با ايسنا اظهار كرد: دو ماموري كه در صحنه حادثه حضور داشتند، از سوي سيستمهاي نظارتي پليس بازداشت شده و براي آنان پرونده تشكيل شده است.

وي افزود: ماموران به موقع در سر صحنه حضور پيدا كرده‌اند اما موضوعي كه مطرح است اين است كه بنابر نظر فرماندهي تهران بزرگ، ماموران بايد با توجه به ابزارهايي مانند سلاح، اسپري و ... كه در اختيار داشتند در لحظه با متهم برخورد مي‌كردند.

خانچرلي گفت: تصميم مامور در سر صحنه اين حادثه اين بود كه منطقه را حفظ كند و با درخواست نيروهاي كمكي زمينه را براي انتقال مصدوم به بيمارستان فراهم كنند.

سردار احمدي مقدم فرمانده نيروي انتظامي نيز در اظهاراتي با بيان اينكه دستور تنبيه و بازداشت ماموران خاطي صادر شده است، گفت: به طور طبيعي بايد با احساس مسئوليت بيشتري عمل مي‌شد.

اين در حالي است كه اين مقام عالي انتظامي يك هفته بعد در اظهار نظري اعلام كرد: تصور ما ابتدا اين بود كه پليس بالاي سر مضروب ايستاده و اجازه نمي‌دهد مضروب را حمل كنند كه البته اين طور نبود و مضروب ظرف پنج دقيقه به بيمارستان منتقل شد و 15 دقيقه طول كشيد تا ضارب از سوي پليس خلع سلاح شود. چه ضرورتي دارد كه پليس در حالي كه ضارب نه در حال فرار بوده و نه كسي را تهديد ‌كرده است، از تير استفاده كند؟

اين اظهارنظرها ادامه داشت تا اينكه نهايتا نيروي انتظامي طي اطلاعيه‌اي رسمي با دفاع از عملكرد پليس در حادثه سعادت‌آباد اعلام كرد كه ماموران به وظايف خود به‌درستي عمل كرده و با مهارت و تسلط كامل، صحنه را مديريت كرده‌اند.

از سوي ديگر رييس مركز اورژانس تهران نيز با رد برخي اظهارات درباره تاخير امدادگران اورژانس براي حضور در حادثه جنايت، گفت: امدادگران اورژانس پس از اعلام حادثه در كمتر از 9 دقيقه در صحنه حاضر شده‌اند.

اين در حالي است كه نمايندگان مجلس نيز در خصوص اين حادثه موضع گرفته و خواهان برخورد با مقصران شدند.

اظهارات رييس قوه قضاييه و دادستان تهران در مورد جنايت ميدان كاج

حادثه سعادت‌آباد موضوعي بود كه به جلسه مسئولان عالي قضايي نيز كشيده شد؛ چنانكه رييس قوه قضاييه 17 روز پس از اين جنايت در ابتداي جلسه مسئولان عالي قضايي با اشاره به حادثه ميدان کاج تهران گفت: قوه قضاييه با سرعت و دقت به اين پرونده رسيدگي مي‌کند و اميدواريم مجرم در اسرع وقت به مجازات برسد تا موجب پيشگيري از موارد مشابه شود.

آيت‌الله صادق آملي‌لاريجاني با تاکيد بر ضرورت توجه به جنبه‌هاي روان‌شناختي و جامعه‌شناختي وقوع چنين جرائمي گفت: قوه قضاييه در برخورد با چنين حوادثي قطعا با سرعت و دقت رسيدگي خواهد کرد تا بساط چنين جرائمي جمع شود و سازمان قضايي نيروهاي مسلح نيز به سرعت درمورد ماموران مرتبط با اين حادثه رسيدگي خواهد کرد.

وي با اشاره به کيفيت وقوع اين حادثه «در روز روشن و در مقابل ديدگان مردم» افزود: واضح است که جرم و جنايت در تمام کشورها و من جمله کشورهاي اروپايي نيز وجود دارد اما در کشور عزيز ما و در بستر فرهنگ ديني ما، توصيه من به مردم اين است که در چنين حوادثي بي‌طرف و ناظر نباشند و وظيفه شرعي خود را در خصوص دخالت در جلوگيري از برخي حوادث انجام دهند.

عباس جعفري دولت‌آبادي ـ دادستان عمومي و انقلاب تهران ـ نيز در حاشيه‌ مراسم توديع و معارفه‌ سرپرست ناحيه 4 در جمع خبرنگاران با بيان اين‌كه «برخي جنبه‌هاي اين پرونده مستلزم بررسي‌هاي بيشتر قضايي است، مانند زمان حضور پليس در صحنه» اظهار كرد: رسيدگي به اين پرونده ادامه دارد و اميدواريم محاكمه قاتل آن سرعت بگيرد.

وي همچنين به عملكرد مردم اشاره كرد و با تاكيد بر وظيفه مردم در كمك به مصدومان ادامه داد: مردم وظيفه دارند در كمك به مصدومان مشاركت كنند. اين هم اخلاق حسنه اسلامي است و هم مشاركت مردم در سياست جنايي محسوب مي‌شود. مردم نمي‌توانند فقط تماشاگر صرف باشند.

دادستان تهران گفت: تحليل من اين است كه رفتار ما باعث شده مردم براي اين كارها احتياط كنند. من از همين جا به مراكز بيمارستاني ابلاغ مي‌كنم دستور دارند مصدوم را بپذيرند و آورنده را رها كنند.

جعفري دولت‌آبادي در عين حال با بيان اين‌كه «در مورد حادثه سعادت‌آباد نبايد همه نگاه‌ها به يك سو باشد و فقط يك طرف كوبيده شود»، اظهار كرد: قاتل و مقتول در اين حادثه هر دو آدم‌هاي مشكل‌داري بودند. سر موضوع نامناسبي اختلاف داشتند اما آن‌چه نبايد فراموش شود محاكمه قاتل است. بايد هرچه زودتر قاتل را محاكمه كنيم و نگذاريم عواقب زشت اين حادثه با تاخير در رسيدگي به آن بيشتر جريحه‌دار شود.

وي همچنين با اشاره به عملكرد مامورين انتظامي گفت: پليس حتما بايد از نيروهاي ورزيده براي مقابله با چنين جنايت‌هايي استفاده و ماموران كارورزيده خود را اعزام كند. اين ماموران بايد آموزش‌هاي اوليه براي برخورد را ديده باشند تا بتوانند موضوع را مهار و پيشگيري كنند و نظاره‌گر نباشند.

دادستان تهران خاطرنشان كرد: ايراد ديگري كه در اين حادثه مطرح شد زمان حضور پليس است؛ خيلي جاها مطرح كردند كه پليس با تاخير 45 دقيقه‌اي در صحنه حاضر شده كه ما به قاضي دستور داديم اين موضوع را بررسي كند. پليس مدعي است بعد از چهار دقيقه در صحنه حاضر شده يعني ساعت 9 و 56 دقيقه حادثه رخ داده و پليس ساعت 10 در صحنه حاضر بوده و ساعت 10 و 20 دقيقه ماجرا خاتمه يافته است. اين حادثه در شش آبان رخ داد كه با تاخير 10 الي 15 روز در رسانه‌ها منعكس شد و فضايي ساخته شد كه افكار عمومي را به سوي ناهنجاري زيادي سوق داد.

وي با بيان اين‌كه «رسانه‌ها و مردم اجازه دهند دستگاه قضايي اين پرونده را به دقت موشكافي كند» خاطرنشان كرد: اغماض، تعلل، كوتاهي، قصور و تقصير از هيچ‌كس پذيرفته نيست. در اين پرونده همه كساني كه در صحنه بودند مورد بررسي قرار گرفتند، ولي از همه مهمتر محاكمه قاتل است.

برگزاري نشست‌هاي تحليلي پيرامون جنايت

به گزارش ايسنا، محافل علمي و دانشگاهي نيز در پي وقوع اين حادثه دست به كار شدند و با حضور كارشناسان مسائل گوناگون به بررسي ابعاد اين جنايت پرداختند.

در اين راستا اولين نشست تحت عنوان «بررسي جرم‌شناختي واقعه‌ سعادت آباد، رويكردي به افزايش جرايم خشونت‌بار در ايران» با حضور اساتيد حقوق دانشگاه‌هاي تهران؛ دكتر جعفر كوشا، دكتر حسين آقايي‌نيا و دكتر حسين غلامي از سوي انجمن علمي دانشجويان معارف اسلامي و حقوق دانشگاه امام صادق (ع) در محل اين دانشگاه برگزار شد.

«تحليل جرم‌شناختي و حقوقي جنايت ميدان كاج» نيز عنوان نشست ديگري بود كه به همت مركز مطالعات اجتماعي و جرم‌شناسي معاونت پيشگيري از جرم قوه قضاييه و به ميزباني موسسه جرم شناسي دانشگاه تهران با حضور جمعي از قضات، حقوقدانان، جامعه‌شناسان و مقامات انتظامي برگزار شد.

برگزاري دادگاه به‌صورت علني با حضور اولياي دم، متهمان، وكلا و شهود پرونده

فصل مياني ماجراي جنايت سعادت‌آباد با برگزاري دادگاه علني رسيدگي به اتهامات دو متهم اين پرونده يعني يعقوب و كيميا رقم خورد.

در ابتداي اين جلسه كه ساعت 9:47 روز 30 آبان‌ماه 89 در سالن اجتماعات مجتمع قضايي امام خميني (ره) با حضور جمعي از اصحاب رسانه، اساتيد دانشگاه، دانشجويان و هيات قضايي شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران به رياست قاضي نورالله عزيزمحمدي برگزار شد، قاضي "ذبيح‌زاده" نماينده‌ دادستان، كيفرخواست صادره از سوي دادسراي عمومي و انقلاب تهران را قرائت كرد و سپس شكات در جايگاه حاضر شدند.

مادر مقتول پس از حضور در جايگاه اظهار كرد: من براي قاتل فرزندم تقاضاي قصاص در ملاءعام را دارم و خواستار مجازات زني هستم كه تمام اين حوادث را به عهده او مي‌دانم زيرا قاتل با تحريكات اين زن در حالي اقدام به قتل فرزند من كرده كه اصلا او را نديده و نمي‌شناخته است.

وي ادامه داد: پسرم مي‌گفت اين زن به او دست خواهري داده و از او خواسته كه در دفتر مشاوره املاك به عنوان شريك همكاري كند. آشنايي آنها از اوايل مهر بوده و پسر من در جريان رابطه كيميا و يقوب نبوده است. پسر من زن داشت و مدت‌ها در انگلستان زندگي مي‌كرد. حدود يك هفته قبل از اين حادثه از همسرش جدا شد.

پدر مقتول نيز خطاب به دادگاه گفت: تقاضاي من اشد مجازات متهمان است. با اينكه بچه من ديگر زنده نمي‌شود اما شايد با قصاص قاتل و مجازات متهم ديگر، جامعه آگاه شود. در اين حادثه بيشتر از همه مردم حاضر در صحنه جرم و پليس دل ما را شكستند.

پس از اظهارات اولياي دم، متهم در جايگاه حضور يافت و با تشريح جزئيات بيشتري از حادثه گفت: قتل را من انجام دادم يعني ضربه زدم اما قصدم كشتن نبود. من در آن لحظه هيچ كس را نمي‌ديدم.

وي در مورد وقوع حادثه و انگيزه خود خطاب به هيات قضايي اظهار كرد: شش ماه در زندان بودم و در اين مدت با كيميا تماس داشتم. 15 روز مانده به پايان محكوميتم از او خواستم كه رضايت بدهد اما گفت مي‌خواهم ادبت كنم.

يعقوب ادامه داد: 10 روز پيش از آزادي در تماسي كه با هم داشتيم مدعي شد كه يك پسر جوان به دفتر آمده و مزاحم او شده است، من به او گفتم حتما خودت مقصر هستي اما او گفت اين پسر مزاحم من است و هر كاري مي‌كنم دست بردار نيست.

اين متهم با بيان اينكه كيميا مدام با حرف‌هايش من را آزار مي داد، گفت: بعد از چند روز با يزدان تماس گرفتم و با او شروع به صحبت كردم. او منكر همه چيز بود ولي من از او مي‌خواستم كه پايش را از زندگي‌ام بيرون بكشد. صحبت‌هاي ما ادامه داشت تا اينكه روزهاي آخر به راحتي حرف‌هاي ركيكي زد و نهايتا گفت كه با كيميا رابطه جنسي برقرار كرده است. آن لحظه حالت جنون پيدا كردم چون واقعا كيميا را دوست داشتم.

يعقوب با اشاره به روز حادثه اظهار كرد: شب قبل از اتفاق، كيميا تماس گرفت و به من گفت كه يزدان صبح زود به دفتر مي‌رود. من چاقو را برداشتم و به سمت دفتر رفتم. چند روز قبل يزدان من را تهديد كرده بود كه اگر جلوي دفتر بروم من را مي‌كشد. من به يزدان زنگ زدم و گفتم اشتباه مي‌كني. بعد براي دفاع از خودم چاقو برداشتم چون يك بار كيميا گفت كه يزدان با دوستانش جلوي دفتر آمده تا من را بزنند.

وي ادامه داد: من شيشه مصرف كرده بودم و تا صبح حالت جنون داشتم. وقتي نزديك دفتر رسيدم ديدم يكي از مشاورها داخل سوپرماركت است. وارد سوپر ماركت شدم و با او سلام و احوال‌پرسي كردم. بعد به سمت انتهاي خيابان يكم رفتم و آژانس گرفتم تا بروم. وقتي به سمت دفتر برگشتم ديدم فردي جلوي دفتر ايستاده و متوجه شدم كه او همان يزدان است. حدود چند قدمي او وقتي اسمش را پرسيدم يك اسپري از جيبش درآورد و آن را روي صورتم خالي كرد. آن لحظه من كسي جز خودم را نمي‌ديدم و هر چقدر فكر مي‌كنم يادم نمي‌آيد چگونه ضربه‌ اول را به او زدم.

يعقوب در پاسخ به سوال قاضي مبني بر تحريك وي توسط كيميا به قتل يزدان اظهار كرد: او از من نخواست كه يزدان را به قتل برسانم بلكه فقط خواست كه او را بزنم. از او پرسيدم اگر يزدان كشته شود، چه‌كار كنيم؟ او گفت 45 ميليون ديه‌اش را مي‌دهم و بعد از گذشت 6 ماه از خانواده‌اش رضايت مي‌گيريم.

وي گفت: من زير تيغ هستم و از هيچ چيز نمي‌ترسم. مي‌دانم اشتباه كردم اما كيميا من را تحريك مي‌كرد. به من مي‌گفت تو بي‌غيرتي و من با هر حرف او خود به خود تحريك مي‌شدم. كيميا به من گفت كه يزدان فردا به دفتر مي‌رود وگرنه من اصلا خبرنداشتم و او را هم نمي‌شناختم.

يعقوب اضافه كرد: اگر به كيميا دلبستگي نداشتم مرتكب اين قتل نمي‌شدم. اگر چه او زن بسيار دروغگويي است و همه به من مي‌گفتند كه او خطرناك است اما باور نمي‌كردم. امروز مي‌فهمم كه چه‌قدر اشتباه كرده‌ام.

عزيزمحمدي با اشاره به فيلم منتشر شده از اين حادثه تصريح كرد:‌ صحنه‌اي كه ديدم در طول 40 سال سابقه‌ي قضايي براي اولين بار مشاهده مي‌كردم. انگيزه تو از ايجاد چنين صحنه‌اي چه بود؟

متهم در پاسخ به وي گفت: براي من هم جالب بود اما واقعا حالت جنون داشتم.

در ادامه‌ اين جلسه‌ فيلم منتشر شده از اين جنايت در دادگاه پخش شد كه در هنگام پخش فيلم، مادر مقتول به شدت تحت تاثير قرار گرفت و به همين دليل به بيرون از دادگاه راهنمايي شد. وي حين خروج از صحن دادگاه در حالي كه به شدت گريه مي‌كرد، مدعي بود كه پليس در اين صحنه فقط ايستاده و مرگ فرزند او را تماشا كرده است. متهم نيز حين پخش فيلم تحت تاثير قرار گرفت و شروع به گريه كرد.

يعقوب در مقام آخرين دفاع نيز ضمن عذرخواهي از خانواده مقتول عذرخواهي و ابراز پشيماني، گفت: من قصد كشتن او را نداشتم. براي صحبت با او رفته بودم و زماني كه اسپري را به صورتم زد چيزي متوجه نشدم.

به گزارش ايسنا پس از دفاعيات وكلاي متهم رديف اول و چند دقيقه تنفس، قاضي عزيزمحمدي با فراخواندن كيميا، به تفهيم اتهام معاونت در قتل يزدان پرداخت كه اين متهم، اتهام انتسابي را قبول نكرد.

كيميا درباره جزئيات رابطه‌اش با يعقوب توضيح داد: اولين بار كه وي وارد دفتر شد، دنبال مغازه‌اي براي خريد مي‌گشت كه اواخر ارديبهشت 87 بود. من دنبال مغازه‌اي براي ايشان بودم. به مدير املاك‌مان زنگ زد. مالك آنجا گفت يك مغازه كوچك پيدا كرده‌ام كه شما مي‌توانيد آن را بخريد. چند بار به دفترشان زنگ زدم اما نبودند. يعقوب به جاي مسئول آنجا چند بار به تلفن جواب داد و من شماره‌ام را گذاشتم تا به من زنگ بزنند. بعد از آن چند بار صحبت كرديم و يك بار براي صحبت حضوري آمد كه در آن جلسه از همه چيز صحبت كرديم.

قاضي پرسيد "آيا متهم از همان زمان شيشه مصرف مي كرد؟" كه كيميا پاسخ داد: از همان زمان مصرف مي‌كرد. يعقوب از همان هفته اول يك سيلي به صورت من زد و شاهد هم دارم كه اين افراد با او صحبت كردند و او عذرخواهي كرد. از همان هفته اول متهم مرا كتك مي‌زد. او دو سال است كه وارد زندگي من شده و خودش مي‌داند كه چه كارهايي كرده است.

قاضي عزيزمحمدي پرسيد "علت طلاق شما از همسر قبلي‌تان چه بود؟" گه متهم رديف دوم پاسخ داد: همسر من زن‌باز بود . شبها خانه نمي‌آمد. او هم شيشه مي‌كشيد.

قاضي پرسيد "آيا به خاطر ازدواج با يعقوب از او طلاق گرفتي؟" كه كيميا پاسخ داد: خير. من امنيت جاني نداشتم.

قاضي پرسيد "شما كه امنيت نداشتيد و همان هفته اول به شما سيلي زده‌ است چرا دو سال و شش ماه با او زندگي كرديد؟" كه كيميا پاسخ داد: من با ايشان زندگي نكردم. اولين درگيري ما بعد از سه ماه بود كه من به دفتر جديدم رفته بودم و نگران اين بودم كه يعقوب بيايد سراغ من و مرا كتك بزند. آقاي محترمي آنجا بود و چوب بزرگي آماده كرده بود تا از من دفاع كند و حتي بعد از درگيري با يعقوب ناخن انگشتش كنده شد. يعقوب بچه‌هاي دفتر و مرا كتك زد. ما به كلانتري شكايت كرديم و تير 87 او را به زندان انداختيم.

قاضي عزيزمحمدي پرسيد "رابطه شما و يعقوب در چه حدي بوده؟" كه كيميا پاسخ داد: ما مدام با هم درگير بوديم. ايشان شيشه مصرف مي‌كرد و به ديگران مي‌گفت كه من با او دوست هستم.

رييس دادگاه پرسيد "آيا رابطه زناشويي داشتيد؟" كه كيميا پاسخ داد: ما هيچ رابطه‌اي با هم نداشتيم.

در ادامه اخذ دفاع از متهم رديف دوم پرونده قاضي عزيزمحمدي گفت: در پرونده منعكس شده كه وقتي زمزمه آزادي متهم در دفتر پخش شد، شما دنبال كسي بوديد كه در مقابل او از شما حمايت كند.

كيميا پاسخ داد: من اين كار را نكردم. قسم مي خورم. همه از دست او وحشت داشتند و مشاوران دفترم به من خيلي كمك كردند.

اين متهم درباره نحوه‌ ايجاد درگيري ميان متهم و محمدرضا توضيح داد: يكشنبه يعقوب به من زنگ زد و پيشنهاد داد كه براي ناهار به فرحزاد برويم. گفت مي خواهد عذرخواهي كند. من قبول نمي‌كردم. گفتم اگر كاري داري به دفتر بيا. او هم به دفتر آمد اما مدام از خانمي كه يكي از مشاورانم بود مي‌پرسيد كه آيا من با كسي دوست شده‌ام؟ او به من گفت كه براي آوردن كيف و موبايلش به جايي مي‌رود. من هم از فرصت استفاده و فرار كردم.

وي ادامه داد: ‌يعقوب روز يكشنبه به دفتر من رفت و تمام كامپيوترها را خرد كرد. از يك‌شنبه شب يعقوب با يزدان تماس مي‌گرفت و با هم تلفني دعوا مي‌كردند تا روز دوشنبه ظهر به من خبر دادند كه آن دو جلوي دفتر با هم قرار گذاشته‌اند. به يزدان زنگ زدم اما او گفت اسپري و شوكر دارد. به او گفتم دعواي شما باعث مي‌شود آبروي من در دفتر برود اما او گفت كه يعقوب به او فحش داده است.

كيميا ادامه داد: ساعت يك و نيم يعقوب به من زنگ زد. من هم مي‌خواستم او را سرگرم كنم تا سر قرار با يزدان نرود. يعقوب گفت خانه ندارم و هر شب خانه دامادمان مي‌خوابم. به او گفتم من برايت يك خانه رهن كامل مي‌كنم و تو بعد از يك سال پول وديعه‌ام را برگردان، به شرط آنكه ديگر سراغ من نيايي. او هم قول داد اما دوباره همان شب به يزدان زنگ زد و با هم دعوا كردند.

اين متهم گفت: در تاريخ 4 آبان 89 به دادسرا رفتم و به خاطر ايجاد مزاحمت و تخريب و تهديد به قتل از او شكايت كردم و بچه‌هاي دفتر هم قول دادند كه در تاييد مزاحمت‌هاي او شهادت دهند اما كار به شنبه موكول شد و قبل از آن يعني روز پنج‌شنبه اين حادثه اتفاق افتاد.

كيميا افزود: روز چهارشنبه 5 آبان يزدان به من زنگ زد و گفت يعقوب با او تماس گرفته و سوال كرده كه آيا با اين خانم رابطه‌اي هم داشته يا نه؟ من هم براي اينكه دست از سر تو بردارد گفته‌ام با هم رابطه داشته‌ايم. او به خاطر حرفي كه اصلا واقعيت نداشت اين كار را كرد.

عزيزمحمدي پرسيد: آيا شب واقعه كليد دفتر را شما به يزدان دادي؟

كيميا پاسخ داد: كليد دست آبدارچي دفتر بود. من كليد را به يزدان ندادم. كليد فقط حدود دو هفته دست يزدان بود.

اين متهم در پاسخ به اين سوال عزيزمحمدي كه "آيا شما شب قبل از واقعه به آبدارچي گفته‌ بوديد كه كامپيوترها را جمع كن، فردا جهنم مي‌شود؟" گفت: نه! من نگفتم. من صرفا گفتم او تهديد كرده است و كامپيوترها را در كارتن بگذاريد.

عزيزمحمدي پرسيد: آيا شما به دنبال راهي براي از بين بردن او نبوديد؟ به هر حال بايد زماني به آرامش مي رسيديد.

كيميا پاسخ داد: به خاطر همين آخرين بار كه به زندان افتاد گفتم ديگر رضايت نمي‌دهم كه بيرون بيايد.

اين متهم درباره‌ مطالب مطرح شده در خصوص اين كه او به دنبال يك حامي براي خود مي‌گشته، گفت: من يزدان را يك روز بيرون بردم، با هم صحبت كرديم و يكي از مشاوران خانم هم همراهمان بود. من به او گفتم با تو ازدواج نمي‌كنم، از اين دفتر برو. من هيچ وقت به دنبال حامي يا طعمه نبوده‌ام و هيچ وقت اين كار را نخواهم كرد. حتي به او گفتم به يعقوب نگو كه از من خواستگاري كرده‌اي چون او خطرناك است.

به گزارش ايسنا، پس از اظهارات شهود و و كلا و بيان آخرين دفاعيات متهمان، ختم رسيدگي به پرونده اين جنايت از سوي رييس شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران اعلام شد و قاضي عزيزمحمدي پس از اين جلسه در جمع خبرنگاران اظهار كرد كه احتمالا حكم پرونده‌ قتل در ميدان كاج، دوشنبه بعد ازظهر پس از شور قضات اعلام خواهد شد.

صدور حكم قصاص براي يعقوب و تبرئه كيميا از اتهام معاونت در قتل

طبق گفته قاضي رسيدگي كننده به پرونده جنايت سعادت‌آباد، حكم اين پرونده روز دوشنبه اعلام شد.

قاضي نورالله عزيزمحمدي در گفت‌وگو با ايسنا به تشريح راي صادره پرداخت و گفت: "يعقوب"، متهم رديف اول به اتهام قتل عمد به قصاص، به اتهام زناي غير محصن به 100 ضربه شلاق و به اتهام قدرت‌نمايي با چاقو به دو سال حبس و 74 ضربه شلاق محكوم شد.

قاضي پرونده سعادت‌آباد درباره‌ حكم "كيميا"، متهم رديف دوم اين پرونده نيز گفت: با توجه به آنكه سه نفر از اعضاي هيات قضايي راي به برائت اين متهم دادند و فقط نظر دو نفر از قضات داير بر محكوميت او بود، نهايتا كيميا از اتهام معاونت در قتل عمدي "يزدان" تبرئه شد.

عزيزمحمدي ادامه داد: سعيده به اتهام زناي غيرمحصنه محكوم به 100 ضربه شلاق شده است.

رييس شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران با بيان اينكه آراي صادره بر اساس مشورت 5 قاضي بوده است، خاطرنشان كرد: قصاص "يعقوب" براي اجرا در ملاءعام صادر شده است.

پس از چند روز، ديوان عالي كشور نيز حكم قصاص يقوب در ملاءعام را تاييد كرد اما در خصوص اتهام زنا، پرونده را مورد نقض قرار داد.

اظهارات دادستان تهران در مورد زمان اجراي حكم

به گزارش ايسنا، عباس جعفري دولت‌آبادي ـ دادستان تهران ـ هفته گذشته در حاشيه مراسم توديع و معارفه سرپرست دادسراي ناحيه 16(بعثت) در جمع خبرنگاران درباره سرانجام پرونده حادثه سعادت‌آباد اظهار كرد: در صورتي كه اولياي دم براي اجرا تقاضا كنند، هفته آينده اين حكم را اجرا خواهيم كرد.

وي درباره نحوه اجراي اين حكم نيز گفت: حكم ديوان عالي، نحوه مقرر در دادگاه بدوي را تاييد كرده است؛ بنابراين حكم مي‌تواند به صورت علني اجرا شود.

اعلام زمان دقيق اجراي مجازات متهم جنايت سعادت‌آباد

سه روز پس از اعلام خبر اجراي مجازات متهم در هفته آينده از سوي دادستان تهران، يك منبع آگاه قضايي از ابلاغ اجرا به يعقوب و تقاضاي اولياي دم مبني بر قصاص خبر داد و نهايتا قاضي عصمت‌الله جابري داديار اجراي احكام دادسراي امور جنايي پايتخت عصر دوشنبه به ايسنا گفت كه اين حكم بامداد چهارشنبه 15 دي‌ماه در ملاءعام به مرحله اجرا درخواهد آمد.

پايان ماجرا...

به گزارش ايسنا، سرانجام حكم قصاص «يعقوب.ج» معروف به مهدي متهم به قتل «محمدرضا.ح» معروف به يزدان، بامداد امروز ـ چهارشنبه ـ در تقاطع بلوار دريا روبه‌روي مسجد قدس محله سعادت‌آباد به مرحله اجرا درآمد تا به اين ترتيب يك پرونده جنايي ديگر در پايتخت روانه بايگاني دادگستري شود و مردم، پليس و ساير دستگاه‌هاي مسئول فرصتي بيابند كه فارغ از برخي حاشيه‌ها، عملكرد خود را در مورد اين قبيل حوادث به قضاوت بنشينند.

http://64.130.220.65/Multimedia%5Cpics%5C1386%5C5%5CPhoto%5C781.jpg

|+| نوشته شده توسط ali در چهارشنبه 15 دی1389  |
 دختری که برادران همسرش به او تجاوز می‌کنند!
آخرین نیوز: سنیك مستند تلخ اجتماعی كه چندی پیش تولید شده، به روایت پدیده تلخ فروش دختران و زنان ایرانی به افغانستان می‌پردازد. از گذشته تاكنون فروش زنان در افغانستان رفتاری ناپسند در تمام ملل بوده و هیچ گاه تاریخ این سنت غلط را مورد تایید قرار نداده، اما قوم خو گرفته به رفتارهای اینچنینی، این رفتار خلاف مذهب و انسانیت را به دست فراموشی نسپرده اند و اینچنین است كه در قرن بیست و یكم میلادی هنوز كالایی به نام زن توسط افغان ها خریداری می‏شود و عجبا كه بخشی از این كالا توسط هموطنان خوش غیرتمان كه گرسنگی امانشان را بریده، به این كشور صادر می‏شود و تاسف برانگیزتر، تلاش برای نادیدن و سرپوش گذاشتن بر چنین فاجعه ای است.

تصور می‌‏كنید یك كارگر افغانی پس از جمع آوری چند میلیون تومان دستمزدش در ایران كه به عنوان نیروی كاری جایگزین كارگر ایرانی دریافت كرده، با رقمی‌كه ارزشش در افغانستان چندین برابر ایران است، چه می‏كند؟ برخی با سرمایه شان راهی اروپا می‏شوند كه بعضا به دست قاچاقچیان انسان در راه تلف ‏شده یا توسط پلیس دستگیر می‏شوند و دسته‏ای دیگر به مقصد می‏رسند. برخی دیگر با این سرمایه در ایران سرمایه گذاری می‏كنند و زن ایرانی یا افغانی اختیار می‏كنند و حتی تلاش می‏كنند تابعیت ایرانی بگیرند. گروهی دیگر اما راهی افغانستان می‏‏شوند و برای خود با حاصل كارشان در ایران، ملك و همسر تهیه می‏كنند و همسر را همان گونه تهیه می‏كنند كه ملك را می‏خرند.

بسیاری از آنها، زنان شهرستانی ایرانی (به خصوص زنان خراسانی و بلوچ) را كه ظاهری به مراتب بهتر از زنان افغان دارند، به عنوان زن اول، دوم و حتی سوم برمی‏گزینند و با مبلغی معادل چند صدهزار یا نهایتاً دو میلیون تومان به خواستگاری رفته و تحت عنوان ولیمه، زن مورد نظر را می‏خرند و در مقابل آنچه شنیده می‏شود، پاسخ مثبت پدری خوش غیرت است كه امكان سیر كردن شكم سایر اعضای خانواده‏اش را ندارد و ناچار فرزندش را می‏فروشد تا سیر بخوابد! عموماً افغانی ها با این وعده كه دختران را از ایران خارج نمی‏كنند، پدران كم عاطفه را راضی می‌كنند، اما پس از مدتی، زنان ایرانی را كه چون ملكشان، متعلق به خویش می‏دانند، به افغانستان می‏برند و گاه خشونت و تبعیض بر این دختركان ایرانی پس از چند سال، چهره‏ای تكیده از این ایرانیان نشسته با افغان‏ها باقی می‌ماند.
 
 
 
zzzz123345678.jpg
 
 
 

فاجعه آنجاست كه این زنان همان گونه كه خریده شده ‏اند، پس از به دنیا آوردن ۵ یا ۶ فرزند طی ۶ تا ۸ سال و فرسوده شدن بر اثر شدت زاد و ولد و زندگی سخت، طبق سنت برخی اقوام افغانستان فروخته می‏شوند و شوهرانشان زنان جوان دیگری به جای ایشان می‏خرند.

البته این اوج عقب ماندگی فرهنگی این كشور را نشان می‏دهد، چرا كه اگر مردی به چنین سنتی تن در ندهد، از سوی دیگر مردان به طعنه نامرد خطاب می‏شود! این روایتی است حقیقی از دختران وطن كه در سرزمینی غریب، مظلوم واقع می‏شوند، اما مردم ایران حتی به قدر خرد شدن یك برگ پاییزی زیرپای عابرین این روزها نیز، صدایشان را نشنیده‏اند.

فاجعه ‏ای كه برایش هنوز فریادرسی یافته نشده و به دلایل غیرقابل قبول، در قبالش نیز همواره سكوتی وهم انگیز اختیار شده، در فیلم مستند گیسوی آشفته من (My Disturbed Hair) اثر ماجد نیسی به تصویر كشیده شده است.

یكی از سوژه‏ های متعدد حاضر در این اثر فقط ۲۲سال دارد، با چهار تولد بچه پیاپی، شوهرش قاچاقچی است و در غیاب شوهرش برادر شوهرهایش به او تجاوز می‌كنند و یكی از بچه‏هایشان را نیز از آنها دارد و در واقع حرامزاده است. در این شرایط، برادران شوهرش به او می‌گویند در صورت افشاء موضوع او را خواهند كشت!

این اثر كه برنده بهترین فیلم مستند داوران انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در جشنواره كوثر و برنده جایزه دوم این جشنواره و جزو ۱۶ فیلم مستند برگزیده سال ۸۵ به انتخاب خانه سینما بوده، اما به دلایلی چندان مورد توجه قرار نگرفته! و این فیلمساز جوان كه حق مطلب را در این اثر راجع به این موضوع ادا كرده، حتی نتوانسته برابر تاثیرگذاری این فیلمش، از جشنواره‏ها جایزه بگیرد.

|+| نوشته شده توسط ali در یکشنبه 7 آذر1389  |
 شرط عجیب سازمان ورزش برای دختر مدال‌آور

این روزها همه جا صحبت از خدیجه آزادپور است. بانویی که در شانزدهمین دوره مسابقات آسیایی درخشید و توانست نامش را به عنوان اولین بانوی طلای ایرانی در اولین ها به ثبت برساند.

بیست و دو سال دارد و بسیار با انگیزه و با اعتماد به نفس است. اعتقاد دارد ورزش بانوان در گوانگجو کولاک کرده و اگر امکانات بیشتری در اختیار آنها قرار گیرد آنها می توانند بارها و بارها پرچم جمهوری اسلامی ایران را به اهتزاز درآورند. وی از فرستادن حریفان به بیمارستان برایمان گفت که تعجب حاضرین در سالن مسابقات را در برداشت.

دیروز با او تماس گرفتیم تا از حال و هوای طلایی بودن برایمان بگوید اما به نظر می رسید انتظارات فراوانی از مسئولین ورزش کشورمان داشته که گویی هنوز جامه عمل به خود ندیده است.

خانم آزادپور علی رغم ورزش ووشو که خشن به نظر می رسد خیلی آرام و خونسرد به سوالاتمان پاسخ داد که خواندن آن خالی از لطف نیست:

چه حسی داشتید وقتی توانستید به عنوان اولین بانوی ایرانی پرچم کشورمان رو به اهتزاز درآوردید؟

عالی بود و حس خیلی خوبی داشتم که توانستم به عنوان اولین بانوی محجبه ایرانی پرچم پر افتخار ایران را در سالن بازیها به اهتزاز در آورم و امیدوارم که ادامه داشته باشد.

چطور شد ورزش ووشو را انتخاب کردید در حالی که خیلی ها اعتقاد دارند ورزش خشنی محسوب می شود؟

در حالی که خیلی ها اعتقاد دارند ورزش ووشو ورزش خشنی است اما اینگونه نیست و این ورزش پر از هیجان و جذابیت است و خیلی باید سخت تمرین کرد. مهمترین دلیلی که باعث شد تا ووشو را انتخاب کنم برادرم بود که من را به این ورزش معرفی و هدایت کرد تا اینکه خودم هم به این رشته علاقه مند شدم.

پس از اینکه وارد این رشته شدم خانواده ام خیلی کمک ام کردند تا بتوانم به هدفم که فتح سکوی اول مسابقات آسیایی بود برسم.

قبل از اعزام فکر می کردید بتوانید مدال طلا را از آن خود کنید؟

صد در صد. به خاطر اینکه من 9 ماه به سختی تمرین می کردم و واقعا شب و روز نداشتم و به خاطر همین تمرینات طاقت فرسا به خوبی مبارزه کردم و حریفان دشواری را از پیش رو برداشتم تا بتوانم به هدفم که ایستادن بر روی سکوی نخست بود برسم.

بعد از برگزاری مسابقات شنیده شد بانوان ووشو کار ایرانی رقیب های خودشان را به بیمارستان فرستادند؟

بله صد در صد.بانوان ووشو کار ایرانی خیلی عالی کار کردند و خانم منصوریان به خوبی مبارزه کرد و توانست حریفش را به بیمارستان منتقل کند که خیلی عالی بود. اصلا به نظر من بانوان محجبه ایرانی در مسابقات آسیایی کولاک کردند و توانستند نگاه ها را به خودشان جلب کنند.

دیدگاه و نظرات ورزشکاران دیگر کشورها به شما که توانستید با حجاب کامل ایرانی بر روی سکوی اول بایستد چگونه بود؟

خیلی برای آنها تعجب آور بود که یک بانوی محجبه بتواند با یک سری محدودیت ها به خوبی مبارزه کند و با قدرت بتواند مدعیانی چون چین تایپه، ویتنام ، فیلیپین، کره جنوبی و هند را از پیش رو بردارد و قهرمان شود.

از وقتی که قهرمان بازیهای آسیایی شدید انتظارات و نوع نگاه ها به ورزش بانوان و ووشو تغییر کرده است چه برنامه ای دارید تا بتوانید انتظارات را برآورده کنید؟

امیدوارم بتوانم همچون گذشته با تلاش و برنامه ریزی بیشتر توقع هموطنان عزیزم را برآورده کنم و موفقیت های بیشتری را کسب کنم.

به عنوان اولین بانوی طلایی ایران پس از انقلاب چه توقع و انتظاری از مسئولین دارید تا بتوانید همچنان به درخشش خودتون ادامه بدید؟

انتظارات من از مسئولین این است که امکانات بیشتری برای ورزش بانوان در نظر بگیرند و به ورزشکاران بانوان توجه بیشتری داشته باشند و به آنها اعتماد کنند. به نظر من طلای کسب شده توسط من با طلای کسب شده توسط مردان تفاوتی نمی کند و باید یکسان به ورزشکاران نگاه کنند. چه بسا اگر امکانات بانوان با مردان برابری کند آنها بتوانند بهتر از آقایان افتخار آفرینی کنند.

وقتی با پیروزی من مسئولین شاد می شوند و از کسب مدال یک بانوی ایرانی سخن می گویند من هم انتظار دارم تا به وعده های خود عمل کنند.

سازمانی ها قول های فراوانی را به مدال آوران گوانگجو داده بودند؛ آیا پاداش خودتان را دریافت کردید؟

نه هنوز پاداشی دریافت نکرده ام و مسئولین هنوز به وعده خودشان عمل نکرده اند. قبل از اعزام به من وعده اهدا منزل در صورت کسب مدال طلا را دادند و عنوان کردند پس از بازگشت شما از مسابقات کلید آپارتمان در همان فرودگاه اهدا خواهد شد که متاسفانه اینگونه نشد و پس از پیگیری هایی که انجام دادم اعلام کردند که شرایط تغییر کرده است و تنها در صورتی که متاهل شوید این پاداش به شما تعلق خواهد گرفت که این تصمیم واقعا باعث تضعیف روحیه من و سایر ورزشکاران خواهد شد باعث خواهد شد تا با دلسردی خودمان را برای رقابت های آینده آماده کنیم.

من تلاش های فراوانی کردم تا توانستم به این مدال دست پیدا کنم و امیدوارم مسئولین اقدامی ترتیب دهند تا من ورزشکار مستاجر با خیال راحت تری در تمرینات حاضر شوم. ورزشکار قطری در وزن من به مقام سومی دست پیدا کرد و پس از پایان مراسم و در حضور من 40 هزار دلار به او پاداش دادند. مشخص است برای بازگشت او برنامه های فراوانی در نظر گرفته اند و اینجا تفاوت کشورها در عمل کردن به وعده ها کاملا به چشم آمد.

خیلی ناراحت به نظر می رسید؟

وقتی با پیروزی من مسئولین شاد می شوند و از کسب مدال یک بانوی ایرانی سخن می گویند من هم انتظار دارم تا به وعده های خود عمل کنند. با ادامه این اتفاقات من ورزشکار انگیزه های خودم را برای حضور در سایر رقابت ها از دست خواهم داد.

اگر قرار بود ورزشی غیر از ووشو را انتخاب کنید چه رشته ای را در نظر می گرفتید؟
من به رشته ووشو علاقه فراوانی دارم و باز هم این رشته را انتخاب می کردم. رشته ووشو در خون من است و من به خاطر این ورزش از خیلی مسائل از جمله درس گذشتم تا بتوانم به سکوی افتخار برسم.

اوج آرزو های خدیجه آزادپور کجاست؟

رسیدن به سکوی ایمان و تقوا

اگر قرار باشد خودتان را در یک جمله تعریف کنید؟
کوهی از اعتماد به نفس

نصیحت شما به دختر نوجوانان ایرانی که قصد شروع ورزش ووشو را دارند چیست؟

قبل از هر چیز به خداوند توکل کنند و پاک ورزش کنند. باید سختی های فراوانی را متحمل شوند و برای رسیدن به هدف زحمت بکشند و باید از شکست ها درس بگیرند تا از شکست به پیروزی برسند.

|+| نوشته شده توسط ali در یکشنبه 7 آذر1389  |
 چاقوکشی در بازی استقلال – نفت آبادان (تصویری)

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011052212491743.jpg

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011052212492094.jpg

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011052212494839.jpg

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011052212491578.jpg

99

|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 15 آبان1389  |
 جنایت هولناک در میدان کاج تهران + اعترافات قاتل

صحنه یك جنایت دلخراش است‏، جوانی به قتل می‌رسد كه می‌توانست زنده باشد، مردی دیوانه‌وار جولان می‌دهد و فریاد می‌زند «خودم را خواهم کشت!» در چند قدمی‌اش مردی روی شکم به زمین افتاده و نای ایستادن ندارد. زنان و مردان زیادی تماشاچی یکی از هولناک‌ترین صحنه‌هایی هستند که می‌شد پیش از فاجعه به نجات جوان نیمه‌‌جان پرداخت.
خیلی‌ها با پلیس و اورژانس تماس گرفتند، جوان خون‌آلود شاید چند قدمی بیشتر با بیمارستان مدرس فاصله ندارد، اما مرد مهاجم چاقویی روی سینه‌اش گذاشته و تهدید می‌کند اگر کسی بخواهد قربانی‌اش را جابه‌جا کند، خودش را خواهد کشت!مرد جوان التماس می‌کند: «غلط کردم دیگه دخالت نمی‌‌کنم اجازه بده من رو ببرن بیمارستان، ببخش منو!» مرد انگار دیوانه شده است به سمت پسر جوان حمله کرده و لگدی به سرش می‌زند، همه ایستاده‌اند، فریادهای زنی شنیده می‌شود که از مرد چاقو به دست می‌خواهد دست از سر آن پسر بردارد، مرد فریاد می‌زند:

همه زندگی‌ام رو از من گرفته، می‌دونید چه بلایی سرم آورده، باید بمیره!

http://files.tabnak.com/pics/201011/201011032129231747.jpg
انگار کسی دل و جراتی برای نجات جان جوان زخمی ندارد، او هنوز سرحال است و حرف می‌زند، رو به تماشاچی‌ها کرده و التماس‌کنان می‌گوید:

تو رو خدا اورژانس رو خبر کنید. من دارم می‌میرم.

از اورژانس خبری نیست، ثانیه‌ها تندتر از همیشه می‌گذرند و مرد مهاجم که بنگاه مسکنی در میدان کاج دارد هنوز قدرت‌نمایی می‌کند، همه امیدوارند پلیس وارد ماجرا شده و امنیت را به همراه خود بیاورد. اما پلیس هم می‌آید و خود را در برابر تهدیدات مرد بنگاهدار به خودکشی و التماس‌های مرد خون‌آلود برای نجات می‌بیند.

همه می‌بینند ماموران کاری نمی‌توانند بکنند حتی دریغ از اینکه با اسلحه‌یی مرد جانی را نشانه رفته و وی را بترسانند. مرد بنگاهدار می‌خواهد مرگ کسی را که رقیب عشقی‌اش است به چشم خود ببیند، محمدرضا هنوز التماس می‌کند.

ماموران هم با بی‌سیم لحظه‌به‌لحظه مرگ پسر جوان را مخابره می‌کنند. عقربه‌ها از نیمه ساعت حادثه نیز گذشته‌اند و از اورژانس هم خبری نیست.

صدای التماس‌های «محمدرضا» ضعیف‌تر شده است، انگار پذیرفته در برابر بی‌تفاوتی‌های اطرافش باید مرگ را در آغوش بکشد.45 دقیقه گذشت و از جوان خون‌آ‌لود دیگر صدایی شنیده نشد، از ماموران یگان ویژه و حتی آمبولانس اورژانس نیز اثری نبود،‌ مرد بنگاهدار آرام شد و تصور کرد که «محمدرضا » کشته شده است.

وقتی پرسنل بیمارستان مدرس خارج از وظایف خود با برانکاردی خود را به محل حادثه رساندند، قاتل می‌خندید، انگار می‌دانست کار از کار گذشته است و محمدرضا هیچگاه نمی‌تواند چشم باز کند.همزمان با انتقال جسد «محمدرضا» به بیمارستان مدرس، ماموری به مرد جانی نزدیک شد، وی هنوز تهدید به خودکشی می‌کرد همه می‌دانستند جرات چنین کاری را ندارد و مشخص نبود چرا به جای نجات جان «محمدرضا» بی‌تفاوت به تماشا نشسته بودند.

عامل قتل خیلی زود چاقو را کنار گذاشت و تسلیم پلیس شد. شاید اگر 45 دقیقه پیش پلیس به جای اینکه تماشاچی این تهدیدات باشد به عملیات و اقدامی دست می‌زد، مرد جوان هنوز زنده بود، خانواده‌یی سیاهپوش نمی‌شدند و امتیاز منفی‌یی روی عملکرد پلیس و اورژانس ثبت نمی‌شد و با نگاشته‌شدن این گزارش، خبرنگاران از سوی پلیس و هر سازمان دیگری متهم به دیدگاه منفی نمی‌شدند.


متهم به قتل «یزدان» اعتراف كرد
مردی كه مدعی است به خاطر یك زن مرتكب قتل شده، پس از اعتراف به جنایت، حادثه را تشریح كرد.

ساعت ۱۱ پیش از ظهر روز پنجشنبه ششم آبان ماه سال جاری اهالی یكی از خیابان های سعادت آباد با شنیدن صدای درگیری به خیابان ریختند و مشاهده كردند كه یك بنگاه دار به نام یعقوب با چاقو به سمت مردی حدودا ۳۰ ساله هجوم برد و با وارد آوردن ضربه به ناحیه شكم این شخص، او را به شدت مجروح كرد.

پس از وقوع این حادثه و تماس مردم با مركز فوریت های پلیسی ۱۱۰، ماموران كلانتری ۱۳۴ شهرك قدس در جریان حادثه قرار گرفتند و بلافاصله قاضی محمد شهریاری بازپرس كشیك قتل پایتخت را از این جنایت باخبر كردند.

بازپرس ویژه قتل تهران زمانی در قربانگاه «یزدان» در خیابانی بالاتر از میدان كاج حضور یافت كه این شخص به بیمارستان مدرس انتقال یافته بود، اما با توجه به شدت جراحت وارده، تلاش پزشكان نتیجه بخش نبود و نهایتا یزدان روی تخت بیمارستان جان باخت.

به دنبال این ماجرا، دقایقی بعد متهم خود را تسلیم ماموران كرد و به این ترتیب تحقیقات از وی آغاز شد.

یعقوب با بیان سرگذشت خود ضمن اعتراف به قتل، گفت: حدود سه سال قبل در كار معاملات مسكن با زنی حدودا ۲۸ ساله به نام سعیده آشنا شدم كه تقریبا یك سال پس از آشنایی متوجه شدم شوهر و فرزندی ۱۳ ساله دارد. من عاشقش شده بودم و او هم به خاطر من از همسرش جدا شد.

وی ادامه داد: پس از آشنایی، دفتری به مبلغ ۲۲۰ میلیون تومان در سعادت آباد خریدم و به خاطر علاقه ای كه به سعیده داشتم، دفتر را به نامش كردم. آن زمان با هم زندگی می كردیم و رابطه مان ادامه داشت تا اینكه شروع كرد به بهانه گیری و در همین جریانات حدود شش ماه قبل طی شكایتی در مورد اختلافات مالی، من را به زندان انداخت.

متهم به قتل گفت: زمانی كه زندان بودم با هم تماس داشتیم و هر بار من از او می خواستم اگر با كسی رابطه دارد یا می خواهد ازدواج كند، این موضوع را صادقانه با من در میان بگذارد تا دیگر سراغش نروم اما او هر بار می گفت چنین چیزی مطرح نیست و منتظر است تا من از زندان خلاص شوم.

یعقوب با اشاره به زمانی كه از زندان آزاد شده بود، ادامه داد: وقتی آزاد شدم، فهمیدم او با یزدان در ارتباط است. به این موضوع شك داشتم تا اینكه خود یزدان با من تماس گرفت و گفت با سعیده ارتباط دارد و قصدشان ازدواج است.

دیگر نتوانستم تحمل كنم. روز پنجشنبه طی قراری كه با هم گذاشتیم از یزدان خواستم به دفترم بیاید تا بیشتر صحبت كنیم.

وقتی آمد با چاقویی كه همراه داشتم به طرفش حمله كردم و یك ضربه به شكمش زدم. بعد هم خودم را معرفی كردم. الان هم هیچ تقاضایی ندارم و فقط می خواهم اعدامم كنید چون چیزی برای از دست دادن باقی نمانده است.

با اخذ اعترافات این متهم برای وی به اتهام یك فقره قتل عمدی قرار بازداشت موقت صادر شد و به این ترتیب پرونده با صدور دستورات قضایی لازم از سوی بازپرس جنایی تهران جهت تكمیل تحقیقات در اختیار ماموران آگاهی قرار گرفت.

|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 15 آبان1389  |
 مقایسه ایران و لبنان - تصاویری که شما را تکان میدهد...



میدانید این عکس از کجای ایران است؟
این عکس خرمشهر بعد 24 سال آزادی و 14 سال پایان جنگ میباشد
ولی شهرهای جنگی لبنان با پول نفت ایرانیان در مدت 3 ماه بازسازی شد


(برای لود شدن و دیدن تصاویر، لطفا شکیبا باشید...)


خرمشهر بیست و چهار سال پس از آزادی





















ولی شهرهای جنگی لبنان با پول نفت ایرانیان در مدت 3 ماه بازسازی شد






قبل کمکهای ایران



بعد کمکهای ایران




جمهوری اسلامی سا لانه 100 ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند این مبلق سوای کمکهای نظامی وتصحیلاتی و سیاسی جمهوری اسلامی به حزب الله لبنان میباشد طبق گزارش مقامات آمریکایی کمک های نقدی ایران به حزب الله لبنان و کشورهای آمریکای جنوبی بیش از 200$ ملیون دلاردر سال میباشد

سوای کمکهای نقدی جمهوری اسلامی به کشورهاو سازمانهای حامی خود دولتمندان ایران اقدام به فرستادن وسایل نظامی و لجستکیکی وبهداشتی و ساخت بیمارستانها در لبنان و کشورهای آمریکای جنوبی مینماید

قابل توجه هموطنان عزیزم تمامی موارد ذکر شده از جیب من و شما و از سرمایه ملی ایران خرج میشود.

مدت 7 سال از زلزله شهر بم میگزره و این وضعیت امروز هموطنان ما در شهر بم میباشد.

(ولی شهر بیروت و مناطق جنگی حزب الله لبنان در مدت 3 ماه بازسازی شد)















وضعیت هموطنان ما در شهرهای ایران
( ولی جمهوری اسلامی سا لانه صدها ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند)










اشتباه نکنید این عکسهایی از مجلس جمهوری اسلامی ایران میباشد این آقایان به اصتلاح نمایندگان ملت ایران میباشند و از طرف من و شما برای حل مشکلات کشورانتخاب شدند ولی مثل اینکه مشکلات حزب الله لبنان واجب تر هست








وضعیت هموطنان ما در شهرهای ایران

( ولی جمهوری اسلامی سا لانه صدها ملیون دلار کمک نقدی به حزب الله لبنان میکند)














اینجا جاهایی هست که پول نفت من و شما داره خرج میشه








فکر میکنید مردم ما داخل ایران میتوانند با این صورت در مجامع عمومی ظاهر شوند؟

سهم نفت ما صرف زندگی بهتر برای حزب الله لبنان
























و این هست سهم ما از سرمایه ملی ما , باطوم و کتک










ایران یکی از ثروتمند ترین کشورهای دنیا هست در صورتی که هموطنای من برای داشتن یک زندگی عادی باید اعضای بدن خودشون رو بفروشن



در صورتی که پول و ثرمایه ملی کشور من خرج شهرهای لبنان و حقوق مزدوران آنها در خیابانهای ایران میشه...

|+| نوشته شده توسط ali در یکشنبه 25 مهر1389  |
 مرگ زن نابینا بر اثر سقوط مشکوک در متروی خزانه

 به گزارش خبرنگار حقوقی ایسنا، صبح روز (شنبه) ماموران کلانتری خزانه طی تماسی با قاضی شاهنگیان بازپرس کشیک قتل پایتخت، وی را در جریان مرگ زنی 33 ساله با هویت هما.ب قرار دادند که بلافاصله بازپرس جنایی با صدور دستورات قضایی لازم مبنی بر انتقال جسد به پزشکی قانونی تحقیقات خود را آغاز کرد.

بازپرس ویژه قتل تهران در این زمینه به ایسنا گفت: براساس گزارش پلیس ظاهرا متوفی نابینا بوده و از روی سکوی به داخل مسیر عبور قطار سقوط کرده است.
وی افزود: اظهارنظر قطعی در خصوص این حادثه منوط به انجام تحقیقات بیشتر است.
 


|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 24 مهر1389  |
 تجمع لیدرهای خشمگین پرسپولیس مقابل هتل اسپیناس

عصر ديروز لیدرهای باشگاه پرسپولیس، که بدلیل باخت تیم محبوبشان در برابر تیم فوتبال استقلال خشمگین شده بودند در مقابل هتل بین المللی اسپیناس تجمع کردند که این تجمع نهایتا به دخالت نیروی انتظامی منجر شد و با ضرب و جرح خاتمه یاقت.
 سرگروه هواداران پرسپولیس که هفته گذشته به بازیکنان تیم اولتیمالتوم داده بودند و ديروز منتظر کسب نتیجه از سوی آنها بودند، بعد از شکست تیم محبوبشان در شصت و نهمین دربی پایتخت در مقابل هتل بین المللی اسپناس تجمع کردند که این تجمع با دخالت نیروی انتظامی همراه شد و درگیری های بوجود آمده باعث شد تا 3 نفر ازلیدرهای پرسپولیس بشدت مجروح شوند و یکی از آنها که از ناحیه قفسه سینه بشدت درد می کشد، هم اکنون در یکی از بیمارستان های تهران بستری است.
 لازم به ذکر است که استفاده ناشیانه نیروی انتظامی از گازهای اشک آور باعث شده است که صورت لیدرهای پرسپولیس با سوختگی شدید مواجه شود. در ادامه این درگیری؛ اتوبوس تیم که با هماهنگی های انجام شده و به دلیل تجمع لیدرها با تاخیر 90 دقیقه ای به بلوار کشاورز ورود کرد با شعار مشوقین پرسپولیس روبرو شد و آنها با شعارهایی مانند: "بازیکن بی غیرت نمی خوایم نمی خوایم" و "پیراهن قرمز بابا قیمت داره" از تیم بازیکنان محبوبشان پذیرایی کردند.
اگر نیروی انتظامی در این برهه زمانی نیز عکس العمل نشان نمی داد احتمال درگیری های بیشتر نیز داده می شد.

|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 24 مهر1389  |
 گل پرسپولیس 100% سالم بود به اعتراف تیم داوری



http://fc-perspolis.com/uploads/posts/1287153435.jpg

|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 24 مهر1389  |
 استقلال و پرسپوليس؛ داوري بود و همان اتفاقات هميشگي

دربي 69 استقلال و پرسپوليس هم به پايان رسيد و اين بار هم اين مسابقه مثال دربي گذشته برنده داشت و اين بار سهم آبي هاي تهراني بود كه پس از مدت ها بالاخره طعم پيروزي را بچشند و تماشاگران خود را خوشحال به خانه هايشان بفرستند.



اما اين بازي حاشيه هاي جالب و پر حاشيه اي هم داشت، همچنين اتفاقاتي كه قبل و در حين و بعد از بازي رخ داد بسيار قابل بحث است كه سعي بر اين داريم كه به گوشه اي از آن بپردازيم:

1- 69 دربي برگزار شده است، ولي هنوز نمي دانيم كه عده اي علاقه مند از شهرهاي مختلف كشور براي تماشاي بازي از شب قبل به تهران مي آيند و اغلب مقابل درب ورزشگاه تجمع مي كنند.

اما دريغ از يك چكه احساس مسئوليت، عدم اسكان مناسب اين جوانان، نبود ساده ترين امكانات رفاهي و بهداشتي در مقابل استاديوم آزادي موجب مي شود كه شب قبل از دربي هر ساله سوژه جالب عكاسان و گزارشگران تلويزيون باشد.


وعده هاي سر خرمن كانون هواداران آبي و قرمز مبني بر اينكه به هواداران اسكان مي دهيم و تغذيه آنان را فراهم مي كنيم و هزار وعده وعيد ديگر، هيچكدام جامه عمل نپوشيد و در حد يك شعار شيك و حرفه اي رسانه اي باقي ماند.


2- به گفته خبرنگار عصر ايران ورزشي در ورزشگاه آزادي، آن دسته از تماشاگراني كه از ساعات اوليه صبح در ورزشگاه حاضر بودند، هيچ برنامه اي را از سوي مسئولان برگزاري مسابقه جهت سرگرم كردنشان مشاهده نكردند و برنامه هاي تدارك ديده شده در ورزشگاه اغلب با اعتراض گسترده تماشاگران رو برو مي شده است.


3- انتظار مي رود در اين بازي هايي كه بسياري از علاقه مندان به فوتبال و مردم داخل و خارج كشور آن را تماشا مي كنند و توجهشان به آن جلب مي شود، اقدامات خلاقانه تري از جمله تجليل از پيشكسوتان فوتبال ايران برگزار شود( البته اين اتفاق به ندرت رخ مي دهد، اما مانور رسانه اي بر روي آن داده نمي شود) تا اين عزيزان در بين تماشاگران تشويق شوند و كمي دوباره خاطرات قديمي برايشان زنده شود.


4- در زمان هاي گذشته دربي استقلال و پرسپوليس بسيار حساس و جذاب برگزار مي شد، حتي اين حساسيت تا جايي پيش مي رفت كه براي اين بازي از ماه ها و هفته ها قبل انتظار مي كشيديم و با دوستان كري خواني مي كرديم؛ اما حالا اين حساسيت كم كم دارد جايش را به يك بي تفاوتي آزار دهنده مي دهد كه اصلاً براي فوتبال ايران نمي تواند مفيد واقع شود.

اين بي تفاوتي عوامل مختلفي دارد، از شرايط اجتماعي نا مساعد گرفته تا دغدغه هاي جديد جوانان ايراني( دغدغه هاي مالي و شغلي و ...)، از كم شدن هيجان ها گرفته تا تغيير تدريجي فرهنگ كشور و بسياري عوامل اجتماعي و سياسي و ....


يكي ديگر از عوامل مهم در كم شدن حساسيت دربي را مي توان در اين ديد كه جوانان ايران از فوتبال ايران نا اميد شده اند و جذابيت و زرق و برق فوتبال اروپا حسابي آنان را به وجد آورده است، البته بايد گفت كه در اين مورد بايد كاملاً حق را به اين عده از جوانان داد.

از عوامل ديگر مي توان به برنامه ريزي نامناسب مسئولين ورزش و فوتبال كشور، گراني بليت هاي ورزشگاه و عدم سويس دهي مناسب و ... غيره ناميد كه به نظر بنده اين عوامل نمي تواند به خودي خود و به تنهايي عامل اين گسست در بين تماشاگران و بدنه فوتبال باشيم.


5- دعوا نشد، جنجال نشد، شلوغي نشد، ... ، همه چيز عالي بود! اين استدلال سال هاي اخير برگزار كنندگان دربي بود كه صرف آن كه دعوا نمي شد و بازيكنان با دستاني بر گردن يكديگر و با لبخند از زمين خارج مي شدند را يك موفقيت عظيم براي خود مي دانستند.

اما پس از گذشت مدت زماني اين محبت ها مصنوعي و ساختگي، اتفاقاتي را موجب شد كه خود اين اتفاق مشكلاتي ديگر را در پي داشت، تساوي هاي پي در پي همانند سرطان روح و روان تماشاگران سرخابي را مي آزرد و به مرور زمان اين تساوي ها همه را عاصي كرد، حتي اخلاق گرايان موافق ماچ و بوسه و خوردن چلوكباب قبل از بازي دربي را.

پس به اين تكاپو افتادند كه كاري كنند و جوي را فراهم كنند كه اين تساوي ها جايش را به برد يكي از طرفين دهد، اين پروژه هم به درستي پيش رفت و دربي 68 و 69 را به ترتيب پرسپوليس و استقلال از آن خود كردند.

اما چيزي كه بايد همين امروز هشدار داد اين است كه فقط پيروز داشتن اين بازي ملاك نباشد و كيفيت فني نيز در جاي خود پيشرفت كند و رو به جلو حركت كند.

آري دربي امروز بيشتر خواب آور است و از بار فني و تاكتيكي به شدت خالي، اين دردي است كه اگر سريعاً براي درمان آن اقدام نشود، مي تواند اثرات جبران ناپذيري را براي فوتبال ايران در پي داشته باشد، شايد اين نوع بازي هاي كسل كننده هم بايد چند سالي انجام شود تا اهالي فوتبال ايران كه هميشه نوشدارو را پس از مرگ سهراب مي رسانند، به فكر اين غده سرطاني باشند.



6- اشتباهات داوري جزء لاينفك فوتبال است! اين جمله بسيار درست است، ولي بسيار بسيار بسيار هم كليشه اي است! داور ايراني دربي را قضاوت مي كند و يك صحنه را كه اتفاقاً گل هم در آن به ثمر مي رسد، مشكوك قضاوت مي كند، همين جاست كه موج انتقادات بر سر داور و كمك داور و فدراسيون و كميته داوران و ... سرازير مي شود.

اينكه اين بازي بسيار حساس است و شكست در اين ديدار اثرات بسيار بدي را در طول فصل بر تيم بازنده خواهد گذاشت، سخني است صحيح، اما در قبال اين اشتباهات بايد چه موضعي را اتخاذ كرد؟

علي دايي بلافاصله پس از بازي در يك مصاحبه زنده، شكست را به گردن داوري مي اندازد و سعي دارد كه با زيركي خاصي فشار ناشي از شكست بر روي سكو ها را از دوش خود و بازيكنانش بردارد و به دوش داور و كمك داور بياندازد.

اگر از ديد حرفه اي به اين اقدام دايي نگاه كنيم كاملاً اين اقدام را درست تلقي مي كنيم، اما اگر از ديد مصلحت طلبانه به آن بنگريم سخن هاي بسياري است كه مي توان بازگو كرد.

اينكه سخن هاي دايي مي تواند تنش عظيمي را به وجود بياورد، از جمله اينكه جوي منفي عليه داوران ايراني به راه بيافتد به طوري كه شايد فدراسيون فوتبال از معدود موضع درست خود( يعني گماشتن داور ايراني براي قضاوت دربي) كوتاه بيايد و دربي 70 را با يك تيم داوري خارجي به نظاره بنشينيم.

سخنان دايي مي تواند تماشاگران متعصب قرمز را بر اين وادارد كه به كارهايي نا متعارف دست بزنند، اينكه باعث آزار كمك داور مسابقه(مرتضي كريمي) شوند و براي خود و خانواده وي مشكل آفرين شوند.

البته بايد حق را تا حدودي هم به پرسپوليس ها داد، چرا كه در صورت صحيح بودن گل شايد اتفاقاتي بهتر براي اين تيم رقم مي خورد.
|+| نوشته شده توسط ali در شنبه 24 مهر1389  |
 
 
بالا